فرهنگ و تمدن غرب از نگاه شهید مطهری(بخش سوم و پایانی)
حجت مدرسی
در قسمت نخست این نوشتار به برخی از زوایای مثبت فرهنگ و تمدن غرب در نگاه استاد مطهری اشاره شد. جنبه منفی این تمدن به دو بخش کلی تقسیم شد که بخش اول آن با عنوان مبانی نظری و زیرساخت های فکری تمدن غرب در شماره قبل از نظر گذشت. اینک به بخش دوم روی منفی سکه فرهنگ غرب می پردازیم:
2- پیامد عملی فرهنگ و تمدن غرب: استعمار
چنانچه در بخش نخست جنبه های منفی فرهنگ غرب که مبانی و زیرساخت های فکری این تمدن را تشکیل می دهد دقت نماییم؛ به خوبی در می یابیم که از آن مبانی، محصولی جز ظلم و فریب کاری و در یک کلمه استعمار نباید انتظار داشت، هرچند که همیشه تلاش نموده اند آن را در پس مفاهیمی فریبنده مخفی نمایند. به تعبیر استاد مطهری:
((همان ها که روزی علیه اسلام تبلیغ می کردند و انجیل را در دست می گرفتند که این کتاب محبت است، امروز می بینیم هر روز ده ها تن محبت روی ویتنام می ریزند. این همان محبتی است که انجیل به اینها گفته است. این محبت ها به صورت بمب ها و حتی بمب های ناپالم در آمده است که همین قدر که فرود آمد بچه ها و پیرها و زن ها آتش می گیرند. ))[1]
غرب در جهت استعمار ملت ها از ترفند هایی سود می برد که به برخی از آنها در نگاه شهید مطهری به اختصار اشاره می شود:
الف) مقابله با اسلام حیات بخش
بی گمان بزرگ ترین مانع بر سر راه بهره کشی های غرب، نهضت آزادی بخش اسلام است. غرب با درک این واقعیت تلاش می کند اسلام بیدار و بیدارگر را از صحنه حذف نموده و به تعبیر رسای حضرت امام (ره) (( اسلام ***))[2] را جانشین آن بنماید.
(( سياست حاكم بر جهان ـ يا برنيمي از جهان ـ ميخواهد كه اسلام نه بميرد و نه زنده بماند، به حالت نيم مرده ونيم زنده بماند. دنيا به دو بلوك به اصطلاح قسمت شده است: شرق و غرب. اين دو بلوك در دو مسأله، در دو چيز با هم اتفاق دارند، يكي مسألة آلمان و يكي مسئله اسلام. اما آلمان، هر دو بلوك در عين اينكه به ظاهر رويش بحث ميكنند، باطناً توافق دارند به اينكه اين ملت نبايد زنده بشود، نبايد جلويش را بازگذاشت. راجع به اسلام هم عيناً همين طور، منتهاي امر فرق اين است كه بلوك شرق فكر ميكند به اين كه ريشة اسلام را از بيخ بكند، بلوك غرب فكرش اين است كه اسلام را به حال نيم زنده و نيم مرده نگه دارد، يعني همين كه هست، اين وضعي كه الآن هست حفظ بكند، نه بگذارد از بين برود نه بگذارد درست زنده بشود. ))[3]
ب) رواج فساد اخلاقی
(( آيا ميدانيد ملت هايي كه ميخواهند ملت هاي ديگر را ضعيف و ناتوان كنند و استعمار نمايند از چه راهي وارد ميشوند؟راه فساد اخلاق؛ يعني شروع ميكنند به هزار وسيله اخلاق آن ملت ها را فاسد كردن؛ مجلات فاسد كننده براي اينها ميسازند، فيلمهاي فاسد كننده براي اينها صادر ميكنند، تشويق به مشروب خواري ميكنند در حد اعلاء ،كلوپ هاي قمار [ايجاد ميكنند] هر چه دلتان بخواهد، فحشاء، زنا و امثال اينها [را رواج ميدهند] الي ماشاء الله، كه شرف در روح اين مردم باقي نماند، چون هرچه انسان ازاين فسادها بيشتر مرتكب بشود آن احساس شرافت و عزت و انسانيت در او ميميرد. وقتي كه اين امور در ميان آنها بود، انسان هايي پوك و پوچ ميشوند، انسان هايي كه جز براي شكم ودامنشان و جز براي زندگي روزمره فكر نميكنند؛ حتي فكرشان فاسد ميشود، نه فقط اخلاقشان فاسد ميشود. و تاريخ چقدر از اين [نمونهها] نشان داده! مثال به اندلس اسلامي. اندلس اسلامي يك تجربة بسيار روشن دراين زمينه است. ))[4]
(( مردم را براي هميشه نميشود ناآگاه نگه داشت. گذشته از اين خود پيشرفت و توسعه تمدن خواه ناخواه منجر به يك سلسله بيداري ها ميشود. ماشين چاپ كه اختراع شد، مطبوعات خواه ناخواه زياد ميشود. استعمار چه بخواهد و چه نخواهد، افكار پخش ميشود. و انواع وسائل ارتباطي ديگري كه هست. اين بود كه به فكر نيرنگ ديگري افتادند و آن اين است كه آن بال ديگر را خراب كنند. بال ديگر چيست؟ بال اراده، بال احساس شرف و كرامت ذات و اينكه من انسان هستم، بال اخلاق. تا وقتي مردم جاهل بودند، برنامه فاسد كردن انسانها از نظر اخلاق چندان براي استعمار مطرح نبود، نيازي به آن نبود. ولي از روزي كه ديدند آگاهي تدريجاً دارد پيدا ميشود، نميشود جلوي آگاهي را گرفت و مردم را براي هميشه در بيخبري گذاشت، گفتند حالا وقت اين است كه آن بال ديگر را از مردم بگيريم و آن، بال اخلاق، بال پاكي و طهارت است. اينجا بود كه به مسئله اشاعه انواع فساد اخلاقها به عنوان يك مخدر و يك ماده تخدير كننده پرداختند ولي اين مسأله را به اين نام نميگفتند، همان را هم به نام تمدن ميگفتند، به نام پيشرفت، به نام آزادي. ))[5]
(( آمریکایی ها یک برنامه عمومی برای فاسد کردن همه دنیا دارند. برنامه شان همین است: فحشا را زیاد کنید خیالتان دیگر از ناحیه مردم راحت باشد. ))[6]
استاد یک هشدار جدی، مهم و در خور تأمل نیز به متولیان امور دینی و فرهنگی نیز می دهند:
(( يكي از چيزهايي كه موجب اعراض و تنفر مردم از خدا و دين و همه معنويات ميشود آلوده بودن محيط و غرق شدن افراد در شهوتپرستي و هواپرستي است. محيط آلوده همواره موجبات تحريك شهوت و تن پروري و حيوان صفتي را فراهم ميكند. بديهي است كه غرق شدن در شهوات پست حيواني با هر گونه احساس تعالي، اعم از تعالي مذهبي يا اخلاقي يا علمي يا هنري، منافات دارد، همه آنها را ميميراند. آدم شهوتپرست نه تنها نميتواند احساسات عالي مذهبي را در خود بپروراند، احساس عزت و شرافت و سيادت را نيز از دست ميدهد، احساس شهامت و شجاعت و فداكاري را نيز فراموش ميكند. آنكه اسير شهوات است جاذبههاي معنوي، اعم از ديني و اخلاقي و علمي و هنري، كمتر در او تاثير دارد. لهذا اقوام و ملت هايي كه تصميم مي گيرند روح مذهب و اخلاق و شهامت و شجاعت و مردانگي را در ***))[7]
ناگفته پیداست که این سیاست، دامنگیر مردم جوامع غربی نیز شده و ایشان را هم به وادی انحطاط کشانیده است:
(( موجب تأسف است كه گروهي از بيخبران ميپندارند مسائل مربوط به روابط خانوادگي نظير مسائل مربوط به راهنمايي و رانندگی، تاكسيراني، اتوبوسراني، لوله كشي و برق سالهاست كه در ميان اروپاييان به نحو احسن حل شده و اين ما هستيم كه عرضه و لياقت نداشتهايم و بايد هر چه زودتر از آنها تقليد و پيروي كنيم.
اين، پندار محض است. آنها از ما در اين مسائل بيچارهتر و گرفتارتر و فرياد فرزانگانشان بلندتر است. ازمسائل مربوط به درس و تحصيل زن كه بگذريم، در ساير مسائل خيلي از ما گرفتارترند و از سعادت خانوادگي كمتري برخوردار ميباشند. ))[8]
(( نالة متفكران غربي از بهم خوردن نظم خانوادگي وسست شدن پاية ازدواج، از شانه خالي كردن جوانان از قبول مسؤوليت ازدواج، از منفور شدن مادري، از كاهش علاقة پدر ومادر و بالاخص علاقة مادر نسبت به فرزندان، از ابتذال زن دنياي امروز و جانشين شدن هوسهاي سطحي به جاي عشق، از افزايش دائم التزايد طلاق، از زيادي سرسامآور فرزندان نامشروع، از نادرالوجود شدن وحدت و صميميت ميان زوجين، بيش از پيش به گوش ميرسد. ))[9]
(( بحران ديگر مسأله از هم گسيختگي نظام خانوادگي است، بيگانه شدن زن و شوهرها با يكديگر( كه ما دو اسبه كوشش ميكنيم به همين صورت در بيایيم!)، ازدواجهاي زودگسل و طلاقهاي پشت سر يكديگر. ))[10]
(( مادرها نسبت به فرزندها آنچنان كه بايد احساس محبت نميكنند، همچنين فرزندها نسبت به مادرها و پدرها، برادرها نسبت به يكديگر، تا چه رسد به همسايهها نسبت به يكديگر، همشهري ها نسبت به يكديگر، و تا چه رسد به انساني به طور كلي نسبت به انسان ديگر. ))[11]
ج) دفاع از خرافه پرستی و موهوم گرایی
(( اين شيوه و رفتار را مقايسه كنيد با رفتار پادشاه انگلستان وقتي كه براي ديدار از هندوستان به آنجارفته بود. در هندوستان جزء برنامة سفرش، بازديداز يك بتخانه گنجانده شده بود. خود مردم هند وقتي كه مي خواستند داخل صحن بتخانه شوند،كفش هاي خود را مي كندند، اما او به نشانه احترام بيش از حد، هنوز به صحن نرسيده كفش هايش را كند و بعد هم از همه مؤدب تر در مقابل بت ها ايستاد. در تفسير اين حركت عدهاي سادهانديش مي گفتند ببينيد نماينده يك ملت روشنفكر چقدر به عقايد مردم احترام مي گذارد. غافل از اينكه اين نيرنگ استعماراست. استعماري كه مي داند كه همين بتخانه هاست كه هند را به زنجير كشيده و رام استعمارگران كرده است. اينگونه احترام گذاشتن ها، خدمت به آزادي و احترام به عقيده نيست، خدمت به استعمار است. ملت هند اگر از زير بار اين خرافات بيرون بيايد كه ديگر بار به انگليسي ها نخواهد داد. ))[12]
د) تفرقه افکنی
(( استعمار براي اينكه اصل «تفرقه بينداز و حكومت كن» را اجرا كند، راهي از اين بهتر نديد كه اقوام و ملل اسلامي را متوجه قوميت و مليت و نژادشان بكند و آنها را سرگرم افتخارات موهوم نمايد؛ به هندي بگويد تو سابقهات چنين است و چنان، به ترك بگويد نهضت جوانان ترك ايجاد كن و «پان تركيسم» به وجود آور، به عرب ـ كه از هر قوم ديگر براي پذيرش اين تعصبات آمادهتر است ـ بگويد روي عربیت و «پان عربيسم» تكيه كن، و به ايراني بگويد نژاد تو آرياست و تو باید حساب خودت را از عرب كه از نژاد سامي است جدا كني. ))[13]
(( فكر مليت و تهييج احساسات ملي احياناً ممكن است آثار مثبت و مفيدي از لحاظ استقلال پارهاي از ملتها به وجود آورد ولي در كشورهاي اسلامي بيش از آنكه آثار خوبي به بار آورد، سبب تفرقه و جدايي شده است. اين ملتها قرنهاست كه اين مرحله را طي كردهاند و پا به مرحله عالي تري گذاشتهاند. اسلام قرنهاست كه وحدتي بر اساس فكر و عقيده و ايدئولوژي به وجود آورده است. ))[14]
(( اگر چه از انتهاي جنگ جهاني دوم به بعد ناسيوناليسم و ملتستايي كشورهاي اروپايي، لااقل در سطح منافع اقتصادي و استعماري و تا حدودي در زمينههاي اجتماعي جاي خود را به اتحاد و منطقهگرايي داده است، مع ذلك در هر يك از كشورهاي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي، به بازديدكنندگان و دانشجويان شرقي و آفريقايي رنگهاي ملي خود را تبليغ ميكنند و بدانان ميفهمانند كه هنوز ناسيوناليسم است كه به مردم غرب و به فرهنگ آن حيات و حركت ميبخشد، تا آنان هم وقتي به كشور خود بازگشتند اين فكر را حفظ و به مردم خود تبليغ و تفهيم كنند تا كشورهاي دنياي سوم هر يك جدا جدا و تحت عنوان مليت و نژاد و زبان و اسلاف خود، با همسايهها و همپايههاي خويش و با ملل ديگري كه چون خود آنها درد استعمار غرب را دارند به مقابله و رقابت و ناسازگاري برخيزند. كشورهاي غرب با همه قدرت و سيطره فرهنگي و سياسي و اقتصاديشان با هم متحد و يك صف ميشوند ولي در دنياي سوم، ملتها با همه نابساماني ها و ضعف سياسي و فرهنگي و اقتصاديشان، جدا از هم زندگي كنند. ))[15]
(( حقيقت اين است كه مسأله مليت پرستي در عصر حاضر براي جهان اسلام مشكل بزرگي به وجود آورده است. گذشته از اينكه فكر مليت پرستي بر خلاف اصول تعليماتي است (زيرا از نظر اسلام همه عنصرها عليالسواء هستند) اين فكر مانع بزرگي است براي وحدت مسلمانان. ))[16]
(( تفرق و تشتت و نقطة مقابلش اتحاد و وحدت از مسائلي است كه قرآن روي آن خيلي تكيه ميكند.اسلام دين وحدت و اتفاق است. الان شما ببينيد كار تبليغات استعماري به كجا رسيده كه اگر كسي سخن از وحدت اسلامي بگويد عدهاي از نظر مذهبي او را تكفير ميكنند كه تو ميگويي وحدت اسلامي؟! وحدت اسلامي بر خلاف مذهب تشيع است! علي فداي وحدت اسلامي شد. چه كسي به اندازة علي براي وحدت اسلامي احترام قائل بود؟ اين ديگران بودند كه ميبريدند و اين علي بود كه وصل ميكرد. ))[17]
استاد مطهری با نقل خاطره ای مقاومت در برابر روشنگری جهت زدودن خرافات و افسانه های اختلاف برانگیز را اینگونه ترسیم می کنند:
(( در سالهاي گذشته آن زمان كه حسينية ارشاد به تعطيل كشانده نشده بود، اتفاق نيفتاد كه در هيچ موردي موضوع سخنراني ها به روزنامهها داده شود وآنها اعلام را چاپ نكنند. جز در دو هفتهاي كه قرار شد من در مورد كتاب سوزي های مصر و ايران سخنراني بكنم و تشريح كنم كه داستان اين كتاب سوزي ها مجعول است. روزي كه قرار بود سخنراني انجام شود اعلان آن به روزنامهها داده شد اما شب كه روزنامهها درآمد، هيچكدام اعلان را چاپ نكرده بودند. وقتي موضوع را پرسو جو كرديم، گفتند ازبالا دستور دادهاند. در همان زمان ما نتوانستيم در كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» كه در دست چاپ بود جريان كتاب سوزي را بنويسيم زيرا اعلام كرده بودند كه اجازة چاپ نخواهند داد. ))[18]
چشم بیدار و بینای استاد در آن سال های نه چندان نزدیک، افق های روشنی برای آینده تصویر نموده بود، تصویری که امروز برای ما نیز ملموس به نظر می آید:
(( اينك قريب يك قرن است كه تحولات فرهنگي و اجتماعي و سياسي جهان، تكان و بيدارباش مجددي به اين ملتها داده است. آنها از يك طرف با بينشي جديد به توحيد و اسلام و داعيههاي آن نگريستند و يك دنيا حقايق نوين كشف كردند، و از جانب ديگر مشاهده وضع موجود مسلمين و تفرقهها و محروميتها و عقبماندگيها درد و طلب نويني در اين امر ايجاد كرده و ميكند.
از طرف ديگر، ما شاهد جوشش و حركتي در كشورهاي اسلامي اسير هستيم. شعارها و داعيههاي توحيدي و آزاديبخش اسلام، نه تنها مسلمين بلكه هر قوم ستمكشيده ديگر را كه با اين تعاليم آشنايي مييابند به جنبش و پويايي در ميآورد. در كشورهاي آفريقايي نوبنياد و نيز در كشورهاي عربي تحت استعمار، اسلام به صورت ايدئولوژي نهضت و قيام محرومين درآمده است.
تمدن غرب نيز كه از قرنها پيش در خفا و علن با اسلام ميجنگد، با مشاهده اين پديده به جنب و جوش افتاده است؛ يعني غرب بورژوا و استعمارگر با بلوك شرق ماركسيست از در همزيستي مسالمتآميز در ميآيد و از جانب ديگر با اتحاد ذاتي با صهيونيسم، دولتي در قلب ملل اسلامي ايجاد ميكند و نيز در تلاش براي به دست آوردن دل پيروان اديان ديگر چون بودائيان و زرتشتيان و ... ميباشد. اكنون چنين به نظر ميرسد كه غرب مشغول تجهيز و اتحاد تمام قواي ضد اسلام و ضد عدالت عليه اسلام و مسلمين است. به همين جهت دم به دم و از اطراف و اكناف توطئهها و اقداماتي است كه براي تضعيف اثر شعارها و تعاليم اسلامي كشف ميكنيم.
مجموع اين توطئهها و اتحادها موجب تقويت حس درد مشترك در ميان مسلمين دردمند ميشود و بافت وجدان ملي ايشان را تقويت ميكند. آن بينش و اين احساس دردها امروزه رو به پيشرفت و توسعه است و مليت اسلامي بار ديگر در حال تولد است، مليتي كه از مرزهاي قراردادي و اسلافي گذشته و همه مسلمين و حتي همه انسانهاي آزاد و يكتاپرست را فرا ميگيرد، مليتي كه حاكميت هر قوم و طبقه و خانوادهاي را نفي و انكار ميكند و آزادي و رهايي بشر از همه غل و زنجيرهاي فكري و اجتماعي و سياسي و هدايت او به آستان قرب پروردگار عالم اساس زيربناي آن است. ))[19]
و آخرین سخن و توصیه استاد در واپسین لحظات کلاس غرب شناسی ما این است که:
(( ما بايد به زندگي غربي، هوشيارانه بنگريم. ضمن استفاده و اقتباس علوم و صنايع وتكنيك و پاره اي مقررات اجتماعي قابل تحسين و تقليد آنها بايد از اخذ و تقليد رسوم و عادات و قوانيني كه براي خود آنها هزاران بدبختي به وجود آورده است ـ كه تغييرقوانين مدني ايران و روابط خانوادگي و تطبيق آن با قوانين اروپايي يكي از آنهاست ـ پرهيز نماييم.))[20]