چقدر مسلمانیم؟! (محسن محمدزاده)

سخن نوراني حضرت رسول که فرمود: « من اصبح ولايتهم بامور المسلمين فليس بمسلم » اهتمام به شوون مسلمانها را بر هر مسلماني تا آن حد فرض و حتمي دانسته که ترک آن را ملازم و مرادف با مسلمان نبودن مي داند. مسلمانهاي بي درد و بي اطلاع از وضعيت برادران و خواهران مسلمان خود و آلام و مصائب آنان صرفا نامشان مسلمان است؛ هرچند به وظايف خرده خود عمل مي کنند، اما در حقيقت عضو زنده و موثري از امت اسلام محسوب نمي شوند.

البته اين بي اطلاعي خود يک مصيبت و يک فاجعه است، اما مهم تر از آن اين است که غالب مسلمانان از وجود چنين فريضه ي الهي در شريعت اسلام بي خبرند، تا براي خود احساس مسئوليت کنند. مسلما اهتمام به امور مسلمين هدف عمده اش و يا به تعبير بهتر، روشنترين مصاديقش همانا نصرت و ياري رساندن و رفع محروميت ها، ظلم ها و ستم ها ، فقرها و مرض ها و زدودن زنگار کمبود ها از مسلمانان است. حال اين دو امر يعني اهتمام به امور مسلمين و ياري رساندن به آنا متوقف بر امر سومي است و آن شناسايي و معرفت مسلمان ها و اطلاع کامل از وضعيت آنان است. ما چطور مي توانيم به درد دل مسلمانها برسيم و به امور آنها اهتمام بورزيم در حالي که از حال ايشان، بلکه از وجود آنان و جا و مکان و منطقه ي جغرافيايي ايشان بي خبريم؟ آري، اطلاع از وضعيت مسلمانها يک وظيفه است که از خانواده ، همسايه ، همشهري ، هم وطن و هم کيش آغاز مي شود تا برسد به ملتها و کشورها و مذاهب ديگر اسلامي.اطلاع از مذاهب ديگر اين نتيجه را در بر دارد که بسياري از بد بين هاي موجود در ميان مسلمانان را از ميان مي برد، کما اين که اطلاع از محروميت ها و ناکامي ها و ستم هاي وارد بر ملت هاي اسلامي، عواطف مسلمانان را به سود برادران و خواهران مسلمان خويش بر مي انگيزد وآنان را به فکر کمک رساني به آنان مي اندازد. يکي از منتها دست آورد هاي انقلاب اسلامي ايران، همدردي با ملت هاي اسلامي است. تظاهرات سالانه ي روز قدس و برگزاري کنفرانس هايي از قبيل کنفرانس دفاع از انتفاضه فلسطين در همين مقوله مي گنجد؛ به همين خاطر بنيانگزار جمهوري اسلامي ايران و نيز رهبر انقلاب و دولتمردان جمهوري اسلامي به اين مسئله ( يعني حوادث جهان اسلام و قرار دادن مردم در جريان آن حوادث و همدردي با مسلمانان جهان ) بسيار اهميت داده و مي دهند.

به نظر مي رسد اين قبيل تظاهرات به چارديواري کشور ما محدود نمي شود و خواهي نخواهي به ساير کشور هاسرايت مي کند. کما اين که روز قدس اينک در جهان اسلام جاي خود را باز کرده و ساير مسلمانان هر سال تا حدي که قدرت دارند و دولت هاي حاکم به آنان اجازه مي دهند، با برادران و خواهران خود در ايران اسلامي همگام مي شوند. همانطور که قبلا اشاره شد، بي اطلاعي و غفلت گناهي نابخشودني است و طبعا مسئوليت آن در درجه ي اول، دامن علما و حاکمان جوامع اسلامي را مي گيرد. دسته ي اول يعني علما و پيشوايان مذهبي به جاي اين که از مطالعه ي کتاب الهي و سنت نبوي سير در آثار و تواريخ اسلامي ، به چنين وظيفه ي حياتي پي ببرند و ديگران را از آن آگاه کنند، وقت خود را به مسايل فرعي و جانبي و دامن زدن به مسايل اختلاف برانگيز و زنده کردن تعصبات و دشمني ها و بدبيني هايي که از پيشينيان براي ما به جا مانده صرف مي کنند. البته عالماني نيز هستند که به مسايل جهان اسلامي توجه کافي دارند که منزلت آنها قابل تقدير است.

اما دسته دوم، يعني حاکمان و دولتمردان کشورهاي اسلامي، غالبا سر در آخور خويش کرده اند و به فکر جاه و جلال خود هستند. اگر دنياي اسلام را آب ببرد، آنها را هم چنان خواب مي برد.

متاسفانه بسياري از آنان از اسلام چيزي نمي دانند و براي اسلام در برنامه هاي حکومتي خود جايي را باز نکرده اند. نه تنها مردم را در جريان حوادث اسلامي نمي گذارند که عملا از نشر حوادث احساس برانگيز جلوگيري مي کنند. بسياري از دولت هاي اسلامي تحت فشار ابر قدرت آمريکا و دولت هاي استعمارگر و با استفاده از روشنفکران وابسته و مزدور و عالمان درباري و جيره خوار، مردم خود را از امر مهمي همچون اطلاع از حوادث اسلامي و اهتمام به امور مسلمين باز مي دارند و به اين غفلت عمومي کمک مي کنند. اين قماش از حکمرانان، بخصوص در وضعيت فعلي که مسلمانان جهان با الهام از انقلاب اسلامي ايران و تاثير پذيري از دم عيسوي امام، بسوي بيداري و هوشياري حرکت مي کنند، پشت درهاي بسته به چاره جويي و توطئه چيني مي نشينند.

اما در اين ميان قرآن به ما نويد مي دهد که آنان در اين تلاش ناکام خواهند ماند:

(يريدون ان يطفئوا ............................ توبه/32 )

اينک اين وظيفه مسلمانان آگاه است که از صف خود دفاع کنند و توطئه هاي صف رقيب را خنثي کنند تا پيروز گردند.

حركتهاي فرهنگي، از توهم تا واقعيت (سید حمید حسینی)

همه ما بچه ها مسجدي و حزب الهي به لزوم كار و فعاليت هاي فرهنگي و مقابله با تهاجم فرهنگي معترف بوده و اذعان كرده ايم و هر كدام به خور شرايطمان در پايگاهي يا كانوني و مجمعي خودمان را مشغول كاري كرده ايم كه فرهنگي اش مي خوانيم به غير از فعاليت هاي فرهنگي ما ، بسيار جلسات و پايگاه ها و كانون هاي ديگري در سطح شهرمان هستند كه داعيه كار فرهنگي دارند و دم از فرهنگ مي زنند اما در عمل مي بينيم كه فعاليت هاي فرهنگي آن طور كه شايد و بايد نتيجه نمي دهد و اثربخش نيست شايد به زبان نياوريم اما اگر به باطن همه مان رجوع كنيم مي بينيم كه همه كاسه چه كنم چه كنم دست گرفته ايم و راه كار اجرايي مي طلبيم

با خود مي گوييم چه مي شود كه ما دهها هزار پايگاه و جلسه و تشكل منتسب به انقلاب و حزب الله داريم و سالانه ميليون ها تومان به نام فرهنگ و مقابله با تهاجم فرهنگي هزينه مي شود ولي اوضاع اين است كه هست يعني جماعتي كه كما و كيفا از ما كمترند مي شوند علمدار فرهنگ و علم و هنر و ادب اين كشور و ما هميشه در موضوع انفعال و ضعف قرار مي گيريم ؟

بهتر است بحث را در دو قسمت ارائه كنيم :

1 بحث محتواي حركت هاي فرهنگي

2 - بحث ابزارها و شكل كارها

اگر كمي روي مسئله دقيق شويم و علت سر در گمي مان در حركتهاي فرهنگي را جستجو كنيم مي بينيم كه مشكل ، مشكل هدف است يعني هدف را گم كرده ايم استراتژي نداريم نمي دانيم كه كجا مي خواهيم برسيم و آرمانمان چيست ، تبعا سر درگمي در هدف و آرمان سر در گمي و اشتباه در انتخاب محتواي فعاليت هاي فرهنگي را هم به دنبال خواهد داشت .

از هر كس سوال كني كه فعاليت هاي فرهنگي را براي تقويت چه جبهه اي انجام مي دهي جواب خواهد دادكه براي تقويت انقلاب اسلامي يعني كارهاي فرهنگي بايد در جهت انقلاب اسلامي باشد پس بايد قبل از همكاري تعريفمان را از انقلاب اسلامي روشن كنيم كه متاسفانه در همين قدم اول لنگ مي زنيم و نمي توانيم تعريفي جامع و مانع از انقلاب اسلامي و اهداف آن ارائه دهيم ! قهرا هر حركتي جهت تقويت انقلاب اسلامي قبل از آنكه تكليفمان را با مفهوم انقلاب اسلامي مشخص كرده باشيم ممكن است نه تنها به تقويت منجر شود بلكه ضربه اي زند كارستان .

بهترين راه اين است كه تعريف انقلاب اسلامي را از ميان سخنان و رهنمودهاي معمار انقلاب بيابيم . امام در پيامشان به آقاي سيد حميدروحاني (رئيس مركز اسناد انقلاب اسلامي - دي 67 ) انقلاب را حركتي عليه نوعي اسلام قلمداد مي كنند : « شما بايد نشان دهيد كه مردم ما در انقلاب عليه ظلم و تحجر قيام كردند و فكر اسلام ناب را جايگزين اسلام سلطنتي اسلام سرمابه داري اسلام التقاطي و دريك كلمه اسلام آمريكايي كردند » پس ما با اسلام آمريكايي در افتاديم كه با آمريكا در گير شديم . اين يك نكته اساسي است كه اگر ما امروز هم مي خواهيم براي انقلاب كار فرهنگي كنيم بايد به آن توجه داشته باشيم كه هر وقت مي گوييم انقلاب اسلامي منظورمان نوع خاصي از اسلام است و هر چيزي كه اسم اسلام داشت اسلام انقلابي نيست . حال لازم شد كه ببينيم فرق بين اسلام انقلابي با اسلام غير انقلابي چيست ؟ كه اگر فرق اين دو اسلام را ندانيم ممكن است سالها بگذرد و بعد متوجه شويم كه تمام كارهايمان در خدمت اسلام غير انقلابي بوده است پس اول بايد اسلام انقلابي را تعريف كنيم تا در ذيل آن بتوانيم محتواي حركت هاي فرهنگي مان را ترسيم كنيم اسلامي كه امام از آن دم مي زد يك اسلام تنها ، فردي و عبادي نيست . اين عين تعبير حضرت امام است « اسلام عبادي و فردي » يعني اسلام ظاهر گرا و سطحي و مناسكي ، يعني اسلامي كه نهايتش عمل به يك سري عباديات فردي و ظاهري باشد يعني اسلامي كه هيچ نقشي در اجتماع و اصلاح امور نداشته باشد پس ما نبايد اسلاممان محدود به عباديات فردي شود ، هدف امام و انقلاب اسلامي هم اين نبوده است كه يك سري واجبات فردي و عبادي را در جامعه رواج دهد چون قبل از انقلاب مي شد اين كارها را كرد و كسي هم مخالف نبود انواع و اقسام جلسات فرهنگي و مذهبي بود .

3

ما بايد اصل اول در كار فرهنگي مان اين باشدكه مي خواهيم براي كدام اسلام كار كنيم ؟ كار فرهنگي براي اسلام انقلابي محدود به يك سري فعاليتهاي عبادي و فردي نمي شود . اما اگر تعريفمان را از اسلام مشخص نكنيم آن موقع دلمان خوش است كه مثلا يك روز صبح بچه هاي پايگاه را آورديم و زيارت عاشورا خواندند ، گزارش كار مي دهيم كه رفتيم زيارت مراز شهدا ، اردوي جنوب برگزار كرديم ، هر هفته جلسه دعاي توسل داريم ، در شبهاي قدر در حاشيه فلكه مركزي ايستگاه صلواتي زديم و مداحي بلوتوث كرديم ، وقتي كارهاي فرهنگي مان محدود به اين قبيل امور شود كه متاسفانه الان شده است تعريفمان از نيروي مطلوب اين است كه فلان بچه سوسول را آورديم مسجد و ديگر تيپ قبلي را نمي گذارد يا براي دخترهاي بي حجاب دانشگاه زيارت عاشورا گذاشتيم گريه كردند و روسري شان را جلو كشيدند !!! اين نيرو واجبات فردش اش را انجام مي دهد در صورتي كه حركتي كه مي خواهيم انجام دهيم اين است كه واجبات اجتماعي مان را انجام دهيم البته هدف انكار موارد فوق نيست بلكه هدف بيان اين است كه سطح فعاليت هاي فوق خيلي پيش پا افتاده است ، اين كارها را كه قبل از انقلاب هم مي توانستيم بكنيم و كسي هم گير ندهد ! بايد ببينيم وقتي نيرو را آورديم و با او كار فرهنگي كرديم چقدر امر به معروف و نهي از منكر مي كند ؟ محصول كار فرهنگي ما بايد اين باشد كه نيرو دانش سياسي و اجتماعي اش افزايش يابد و امر به معروف و نهي از منكر كند نه امر به معروفي كه به ذهن همه ما متبادر مي شود ، آقا غيبت نكن ، خانم موهايت را پنهان كن ! ! اين نهي از منكر در بسيار سطحي و پيش پا افتاده است . امر و نهي بايد در عرصه سياسي اجتماعي باشد . وقتي كارمان براي اسلام غير انقلابي شد آن وقت مي بيني كه واجبات اجتماعي اش روي زمين مانده مستحبات فردي را انجام مي دهد آمروناهي نيست حالا صد تا زيارت عاشورا بخواند به چه درد مي خورد زيارت عاشورا بايد محرك باشد تا انسان حركتي انجام دهد و تاثيري در فضاي سياسي و اجتماعي داشته باشد نه مخدر باشد و انسان را به دعا و گريه اش دلخوش كند . وقتي كارمان و فعاليتهايمان محدود شد به يك سري عباديات فردي آن وقت است كه پي مي بريم چرا قشر بچه مسجدي ها و بچه حزب الهي ها اغلب نسبت به مسائل اجتماعي و سياسي نا آگاه هستند و در هر صحنه اي از جمله انتخابات به سرعت تحت تاثير قرار مي گيرند يا گول مي خورند آن وقت است كه مي فهميم چرا در تمامي پايگاه هايمان عكس هاي مختلف رهبري وجود دارد اما دغدغه هاي رهبري همچنان روي زمين مانده است ، آن وقت است كه جواب اين سوال را پيدا مي كنيم كه چرا اگر رهبري تنها يك جمله از بسيجيان و دانشجويان بخواهد كه با بد حجابي مبارزه كنند چه نهضتها و كفن پوشي هايي كه شكل نمي گيرد اما 5 سال از صدور پيام 6/8/81 رهبري به تشكل هاي دانشجويي مبني بر مطالبه عدالت و مبارزه با شكاف طبقاتي مي گذرد اما بسيار كم هستند بچه حزب الهي ها يي كه اصلا اين پيام را خوانده باشند و بسياركمترند پايگاه ها و تشكل هاي حزب الهي كه كوچكترين كار و فعاليتي در اين حوزه داشته باشند . چرا پايگاه هاي بسيج و كانون هاي فرهنگي شهرمان حتي اين فكر به ذهن شان خطور نكرده است اگر ما در سطح كلان نمي توانيم مطالبه كنيم حداقل مسئولين محلي مان را بياوريم و از آنها توضيح بخواهيم و مطالبه كنيم ؟

جوابش مشخص است چون فعاليت هايمان را محدود كرده ايم به يكسري عباديات و مناسك و مستحبات . محدود شدن به اين سري فعاليت هاست كه باعث شده عده اي از دوستانمان به خاطر اينكه در جلسات انجمن ن و القلم بعضا بحث و جدل مي شود و ممكن است مباحث جنجالي مطرح شود از جلسات كناره گيري كنند اما همان عزيزان در جلسات دعا و قرآن دوره و چون بي خطر است حضوري پر رنگ دارند !! اصلا تا به حال از خود پرسيده ايم كه چرا فضاي عمومي دوستان و رفقايمان به نحوي است كه سياسي بودن را امري مذموم مي شمارند . با نهايت احترام و تاسف بايد گفت كه اغلب كارهاي فرهنگي كه تا به حال مي كرده ايم در خدمت اسلام غير انقلابي بوده است كه هيچ تاثير اجتماعي نداشته است .

كار فرهنگي حزب الهي اولا معطوف به جامعه است ثانيا يك حركت مستمر است يعني صرفا به حوزه مسائل عبادي و فردي و مستحبات معطوف نمي شود و دلمان به اين خوش نباشد كه فلاني را آورديم جلسه دعا ! حركت فرهنگي معطوف به جامعه است يعني اينكه در ساختارهاي جامعه و روابط اجتماعي سياسي چقدر توانسته تاثير بگذارد ؟ چقدر حركت فرهنگي ما توانسته ساختارها را جابه جا كند ؟ نه اينكه فقط رفتارهاي چند نفر را عوض كند ثالثا يك حركت است و معطوف به حفظ وضع موجود نيست .

بحث ديگر اين است كه ما كار فرهنگي را هدف مي دانيم به همين خاطر است كه اغلب كارهايمان تاثير آنچناني ندارد ، در حالي كه كار فرهنگي ابزار است نه هدف ، بلكه اهدافش خيلي اجتماعي و عيني و حتي اقتصادي هم مي تواند باشد .  نمي توانيم بگوييم كار فرهنگي خودش هدف است بلكه بايد در خدمت اجتماع باشد ، بايد مثلا در خدمت اين باشد كه روحيه مبارزه و استكبار ستيزي را در آحاد جامعه نهادينه سازد بايد روحيه مطالبه گري را عمومي كند اسلام فردي و عبادي اين كشش و ظرفيت را ندارد چون راضي است به يك سري مناسك و احيا شعائر .

در بحث ابزارها و اشكال كار فرهنگي ما بايد جبهه اي نگاه كنيم و بينديشيم يعني هر پايگاه و كانون و انجمن بايد به مثابه سنگري باشد كه اين سنگرها بايد با هم رابطه داشته باشند و هر كدام گوشه اي از كار را بگيرند ، اما نگاهمان چنين نيست چون نمي خواهيم يك هدف اجتماعي كلان را محقق كنيم . نمي خواهيم در جامعه تاثير گذار باشيم ، مي خواهيم همان اسلام فردي را حفاظت كنيم و اين وضع برايمان كفايت مي كند ، يعني هر پايگاهي دلش خوش باشد كه اعضايش نمازشان و زيارت عاشورايشان را مي خوانند و اردوي جنوب هم مي روند .

ما نمي خواهيم يد واحد شويم ما مي خواهيم همان كارهايي را كه قبل از انقلاب مي كرديم همان ها را داشته باشيم . پس بايد به قصه كارهاي فرهنگي جبهه اي نگاه كرد مجامع فرهنگي در جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي بايد مكمل هم باشند . اما اصلا حلقه هاي فرهنگي شهرمان را نيز نمي شناسيم چون اصلا نيازي به ارتباط بر قرار كردن نداريم براي يك جلسه قرآن و اردوي جنوب كه لازم نيست با بقيه ارتباط بر قرار كني كار ما مشخص است ما فقط بچه هاي خوبي باشيم اهل معنويت باشيم و دنيا هم به هر سمت دلش مي خواهد برود ، به ما چه ربطي دارد ؟ !!

وقتي كه ما به بحث و كار فرهنگي انقلابي ، جبهه اي نگاه كنيم و خود را حاضر در جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي بدانيم بايد سه شاخصه براي كار فرهنگي در نظر بگيريم توليد كننده توزيع و مصرف بديهي است كه اگر يك كدام از اين سه شاخصه مفقود يا ضعيف باشد نتيجه مطلوبي نخواهد داشت اگر توليد و توزيع باشد اما مصرف نباشد ، اگر توليد و مصرف باشد اما توزيع مناسبي نباشد و اگر موزع و مصرف كننده باشد اما توليدي صورت نگيرد كار فرهنگي عبث و بيهوده مي ماند .

4

به نظر نگارنده توليدات فرهنگي قوي و غني تا به حال داشته ايم و اگر توزيع هم قوي باشد مصرف كننده محصول فرهنگي پيدا مي شود و در اين بين حلقه مفقوده توزيع فرهنگي است ، ما در بحث توزيع محصولات فرهنگي بسيار ضعيف بوده ايم و تبعا مصرف كننده نيز از محصول فرهنگي محروم مانده است . مثلا الان مد شده است كه هر پايگاه و كانون و انجمني براي خودش نشريه در مي آورد مسجد حاجي جلال نشريه كاروان عرضه مي كند و انجمن ن و القلم نشريه اي ديگر ، كه اغلب اين نشريات هم ضعيف و براي بيننده جذابيتي ندارند .قوي ترين و غني ترين مجلات مثل سوره را كه حتي يك نسخه اش هم به كاشمر نمي آمد را نمي خوانيم و پيگير توزيع آن در كاشمر نيستيم آنگاه خودمان نشريه مي زنيم و كسي هم نمي خواند !! گاهي اوقات لازم است به جاي اينكه از صفر شروع كنيم نقش موزع محصولات فرهنگي توليد شده را داشته باشيم .

الان خيلي از توليدات خوب فرهنگي در جبهه فرهنگي حزب الله دارد انجام مي شود كه درست توزيع نمي گردد . مصرف كننده هم ندارد !! چون ما جبهه اي نگاه نمي كنيم و دغدغه اي هم نداريم . چون چبهه اي نداريم بهترين توليدات فرهنگي روي هوا مي ماند . بهترين فيلم و كتاب و مجله توليد مي شود اما خواننده اي ندارد ، چون توزيع ضعيف است . در مراكز فرهنگي كاشمر و يا حداقل در سطح پايگاههايمان چقدر توليدات فرهنگي حزب الله وجود دارد ؟ آيا تا به حال صحيفه امام را ديده و حتي گوشه اي از آن را خوانده ايم ؟ كدام يك از ما حداقل چند فيلم خوب آرماني را مي تواند نام ببرد نيازي نيست كه ديده باشد؟ اگر از بچه حزب الهي هايمان بپرسند كه اسم 5 نفر از نويسندگان انقلابي را نام ببريد نمي توانند اما اگر نام 5 نفر از مداحان را سوال كنند همه مثل بلبل جواب مي دهند!! در كتابخانه كداميك از پايگاه ها و كانون هايمان صحيفه نور ، كتب سيد مهدي شجاعي ، امير خاني ، مخدومي و يافت مي شود ؟ كدام يك از ما مي توانيم فيلم هاي كارگردانان حزب الهي مثل حاتمي كيا ، مير كريمي ، ملاقلي پور و را حتي نام ببريم ؟ اين فقر توزيع توليدات فرهنگي تنها منحصر به سطح پايگاه و كانون ها و انجمن ها نيست بلكه شهر كاشمر از اين فقر رنج مي برد و توليدات فرهنگي حزب الهي به ندرت به كاشمر مي رسد پس اگر بتوانيم در بحث توزيع فرهنگي اقدامي كنيم و در جهت بهبود اين امر بكوشيم كاري شايسته و در خور تحسين و خدمتي بزرگ به فرهنگ شهر است .

سخن آخر اينكه جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي بايد مبنايش روشن باشد . اگر مبناي اين جبهه روشن نشود خود جبهه از هم خواهد پاشيد و اصلا جبهه اي شكل نمي گيرد يعني موقعي جبهه شكل مي گيرد كه ما به يك اسلامي و به يك انقلابي معتقد باشيم . آن اسلام و انقلاب آمده براي جامعه تعيين تكليف بكند نه صرفا براي فرد . آمده است واجبات اجتماعي را احيا بكند نه صرفا واجبات فردي را . اگر اين اتفاق بيافتد آن گاه مجبوريم شكل حركتمان را طوري تنظيم كنيم كه بتواند در خدمت آن هدف قرار گيرد و الا اگر هدفمان را فردي و شعائري و مناسكي تعريف كنيم صرفا اتفاقي بيش از آنكه تا حالا افتاده نخواهد افتاد . . . 

 

 

واقعا مشکل نهاد هاي فرهنگي ما چيست ؟ (کاظم موذن)

شما را نمي دانم، ولي من که ديگر اين روزها اعصابم خورد مي شود اگر کسي در صحبت هايش از فعاليت هاي فرهنگي نهاد يا نهادهاي زيردستش گزارش دهد و آمار بخواند و تعريف کند. ناگفته نماند که بعضي وقت ها هم احساس دل پيچه ي شديدي نسبت به کساني پيدا مي کنم که از کمبود بودجه و نيرو و امکانات در اين دستگاههاي عريض و طويل فرهنگي صحبت مي کنند و نه نه من غريبم بازي راه مي اندازند. چند مدتي بود که به دنبال دواي اين دل پيچه بودم تا اين که اين نشريه بهانه اي شد تا جرئت کنم لباس طبابت فرهنگي بر تن کرده و ببينم علت العلل اين دل پيچه ي فرهنگي ما چيست؟

حاصل همه آن چه را که به مغز از درون خالي ام رسيد را بر گرده کاغذ پياده کردم تا کساني که عناوين کته کلفت فرهنگي را حمل مي کنند شايد تکاني به سياست هاي تار گرفته ي خود بدهند.

به نظرم رسيد لازم بود تصميم گيران جامعه به آفات جدي «دولتي شدن» نهادهاي فرهنگي توجه مي کردند. يک بخش از اين آفات شبيه آفات دولتي شدن اقتصاد است؛ فاکتور سازي ها، کم کاري ها، عدم توجه به کيفيت کار، رشوه خواري و از اين دست مسايل که بچه دبستاني هاي ما با تمام وجود آن را درک مي کنند و جز خفاشان حرفه اي کسي را ياراي انکار آنها نيست. بخش ديگر کاهش يافتن اخلاص در طول زمان وبه تبع آن کاهش جدي تاثير اين فعاليت ها بر جامعه است. عمق فاجعه زماني روشن مي شود که تعداد کثيري از اعضاي جامعه به خاطر نشان دادن مخالفت و اعتراض خود به فعاليت هاي دولتي و حاکميت در عرصه هاي ديگر، فاصله ي خود را با ارزش هاي تبليغ شده توسط اين نهاد ها زياد نشان مي دهد و در طول زمان اين احساس ضد ارزش و ضد هنجار بودن در آنها در آنها نهادينه شده و آنجاست که ما ديگر هيچ انتظاري نبايد از آنها براي رعايت قوانين و هنجاري هاي فرهنگي جامعه داشته باشيم. در مرحله بعد همين افراد که معمولاً قابليت مناسبي هم براي هنجارسازي در جامعه، به علت جايگاه اجتماعي شان دارا مي باشند، اقدام به ناکارسازي روبنا و زيربنا هاي ارزشي جامعه مي کنند. اينجاست که ديگر جامعه نياز به تهاجم فرهنگي از بيرون ندارد.

مسئله ديگر نگاه کلي و توده نگر به جامعه انساني است. به اين معنا که هدايت کننده يا سياستگذار همه ي اعضاي ريز و درشت جامعه (مرد و زن، پير و جوان، بي سواد و با سواد و...) را يک جور مي بيند و براي همه ي آنها يک جور نسخه مي پيچد. نگاهي که غرب پس از گسترش وسايل ارتباط جمعي، به جهانيان القا کرد که مي شود با يک وسيله ي ارتباطي، مثلاً يک نوع اطلاعيه، يک کتاب، يک فيلم، يک صفحه وب، با انواع و اقسام مخاطب ارتباط برقرار کرد و مفهوم موجود در ذهن خود را به آنها رساند. نبايد فراموش کرد که بشر در طول اين چند ده سال با اين پديده عادت کرده و به جاي اين که آن را اصلاح کند، خود را با آن تطابق داده و سليقه ي ارتباطي بشر به همان سمتي رفته که تمدن غرب مي خواسته به اين مي گويند نگاه توده اي به جامعه که تبعات جدي هم دارد. احتمالاً‌ شما نيز با اين قضيه روبرو شده ايد که تاثير يک دعوت کردن رو در رو بيش تر از يک دعوت نامه، تاثير يک موعظه ي حضوري بيش تر از شنيدن موعظه از تلويزيون است. به صورت کلي تر هر چه تعداد مخاطبين يک پيام بيشتر باشد تاثير آن کمتر است.

5

 در عالم فعاليتهاي فرهنگي نيز قضيه همين است حتي جدي تر؛ يعني آن  آقاي عزيزي که مي خواهد براي همه طيف هاي مختلف جامعه نسخه بپيچد، بخش هايي از جامعه را کاريکاتوري مي نمايد و بعد از چند مدت چيزي به کميابي آدم متعادل نخواهد بود. اين معضل که هيچ کس به آن اندک دقتي نمي کند ، چندي است گريبان مسئولين ما را هم به سختي گرفته است.

لازم مي نمود در طول اين نيم قرن حرکت انقلاب اسلامي ويژگي ها و مختصات اين جنس حرکت انقلابي بيشتر تبليغ شود تا قالب ها و نمادها. چرا که اعضاي جامعه اگر اين اصول برايشان در طول زمان تبيين نشود و جا نيفتد، در قالب هاي اوليه و بعضاً‌ سنتي که آن ارزش ها را دريافت کرده اند گير مي کنند و کار به تقدس زايي مي کشد و آن وقت است که بايد کاميون آورد و باقالي بار کرد.

از سوي ديگر با روشن تر شدن ارزش و غيرارزش براي جامعه، از سوي ديگر با روشن تر شدن ارزش و غير ارزش براي جامعه، قالب ها و رسانه هاي نو توسط ارزش ها زودتر تسخير مي شوند و رسانه ها قبل از سکولار شدن، ارزش مدار مي شود و آنگاه شايد فرهنگ از موضع انفعال بتواند خارج شود.

يکي ديگر از عوامل نازيبايي هاي رفتاري فعالين عرصه فرهنگي چه درعرصه فردي و چه اجتماعي بوده است. در زمان معصومين (ع) کساني به عنوان مبلغ به نقاط ديگر فرستاده مي شدند که ملتزم به احکام اسلام و حتي نکات ريز ارتباطي و غيرارتباطي و روانشناسانه ي موجود در دستورات آسماني بودند. اين نوع رفتارهاي غلط در فضاي شخص محوري افراطي جهان سوم، که البته درنتيجه استبدادزدگي جامعه حاصل شده است، حتي مي تواند در مواردي اصل جريان فرهنگي را رد ذهن افراد زير سوال ببرد.

در عين حال نظارت استصوابي که يک پديده همه گير در جامعه ما شده است، به نظر مي رسد مبدل به يکي از موانع ايجاد تحرک در نهادها و تشکل هاي فرهنگي شده است. دراين مطلب که فردي که مي خواهد براي تعدادي از افراد يک جامعه تصميم بگيرد نبايد مفسد و منحرف باشد، شکي نيست، اما قراردادن معيارهاي کاملاً نسبي که تشخيص آنها بر عهده فرد يا افرادي است که مطمئناً در اين جهان پرآشوب دچار انحراف هم مي توانند بشوند، کاري غيرمنطقي مي نمايد. به نظر مي رسد لازم است توجه ويژه اي به ايده ها، قالب ها و نگاه هاي جديد در اين عرصه شود و بالاتري ها با کارد بازتري خصوصاً با فکرهاي جوان روبرو شوند تا خود از اين پتانسيل الهي که در وجود اين قشر قرار داده شده، بهره ببرند و نگاه خود را به نقد تغيير داده و آن را يک فرصت بينند نه يک تهديد.

اينها همه ي آن چيزي بود که من فهميدم، مطمئناً براي اصلاح هرچه بيشتر حرکت ها فرهنگي نکات ديگري نيز وجود دارد.

چرا شروع کرديم؟

 

چيزي که به ما جرأت داد تا در مسير توليد يک نشريه براي انجمن گام برداريم اين بود که ما احساس کرديم نيروهاي جوان و نوجواني که همراه انجمن هستند ، واقعا اين پتانسيل را کسب کرده اند که در مسير رو به رشد فعاليتهاي انجمن، قدم محکمي براي تقويت قواي فرهنگي ، علمي و اجتماعي جامعه بردارند اکثريت دوستان با اصل مفيد بودن توليد نشريه براي حداقل خود اعضا موافقند و هرکدام انتظارات خاصي از نشريه دارند. اميدواريم که به فضل خداوند با راه افتادن مجدد چرخ نشريه تلاش کنيم فرصت را براي همه ي دوستان فراهم کنيم تا در هر در هر سطحي که هستند و در هر قسمتي از جامعه که فعاليت مي کنند، يک پله بالا بيايند، فضاي دور و اطراف خود را تحليل کنند، اگر احساس مي کنند در يک زمينه خوب کار کرده اند و مي توانند داشته هاي خود را به ديگران منتقل کنند، در اين برداشتن اين گام موثر تاخير نکنند. ما سعي مي کنيم فضاي نشريه با فضاي انجمن تقريبا انطباق داشته باشد و تبديل به يک مکتوبه يک بعدي و يا جدا از انجمن نشود. ما قصد داريم به خودمان و دوستانمان اين اعتماد به نفس را بدهيم که در مورد مهم ترين مسايل نظر بدهيم و باورمان شود که مي توانيم جامعه اطراف خودمان را اصلاح کرده و يک آينده ي زيبا را براي منطقه و شهرمان متصور شويم. از ارزش ها بگوييم و نسبت به به ضد ارزش ها هرگز ساکت نباشيم. شخصيت هاي بدرد بخور و موفق دور ورمان را بشناسيم. براي دست يابي به يک نظر کامل و همه جانبه در موضوعات مختلف با يکديگر بحث و تبادل نظر کنيم؛ همان طور که مي دانيد بحث و گفتگوهاي زباني به خاطر وي‍‍ژگي هاي خاصي دارند معمولا به نتيجه اي مطلوب و دقيق نمي رسد وحتي به جدل و بي احترامي کشيده مي شود. در عين حال تبادل نظر کتبي کمتر دچار چنين آسيب هايي است. سعي داريم نگاه ما به مسايل يک جور نگاه فرهنگي باشد؛ تقريبا چيزي شبيه آن چيزي که در انجمن در جريان است.

ما آينده را روشن مي بينيم و مسيرمان را به سمت تبديل شدن به يک نشريه تحليليِ قوي براي همه ي مردم کاشمر و  بيشتر از آن پي  مي گيريم.

شوراي سردبيري

 

مصاحبه با آقای وطنی باف

مطلع شديم دوست عزيزمان  آقاي محمد وطني باف  به قله آرارات ترکيه که يکي از مرتفع ترين و مشکل ترين قلل منطقه به شمار مي آيد ، صعود کرده اند.

با سلام و احترام خدمت شما  در آغاز يک بيوگرافي مختصري از شرح حال خودتان بازگوکنيد.

بنده متولد سال 1354 ساکن کاشمر هستم، هم اکنون حدود 20 سال است که کوهنوردي مي کنم، که هشت سال اول آن به دليل کم بودن سنم مجبور بودم با برادرانم (از خانواده ما 5 نفر به قله ي زياي دماوند صعود کرده اند) کوهنوردي کنم، با گذشت زمان و کسب تجربه توانسم خودم به طور حرفه اي، اين ورزش را ادامه دهم، به حدي که من 10 سال سرپرست گروه کوهنوردي فراز بوده ام»

شما هم اکنون مشغول چه کاري هستيد؟

بنده، هم اکنون حدود يک سال و نيم هست که مسئول هيئت کوهنوردي کاشمرم که بيشتر وقت خود را در کوهنوردي بانوان شهر صرف کرده ام، که الحمد ا... موفق بوده ام، جاي افتخار است بگويم که توانستيم براي اولين بار،‌خواهران کوهنورد را در خرداد ماه امسال به قله ي چهار هزارمتري توچال بريم. درهيئت هر دو هفته يکبار برنامه کوهنوردي داريم، که بسياري از مسئوليت هاي هيئت، به بانوان محول گرديده است که تو همه ي بخش ها مشغول اند»

مطلع شديم دوست عزيزمان  آقاي محمد وطني باف  به قله آرارات ترکيه که يکي از مرتفع ترين و مشکل ترين قلل منطقه به شمار مي آيد ، صعود کرده اند.
 
اصلاً چي شد که شما کوهنوردي را انتخاب کرديد، در حالي که الان ورزش فوتبال بيشتر رو بورس است، وهم چنين، والبيال، فوتسال و ...؟

البته من همه ي اين ورزش ها را دوست دارم و در دوران تحصيل عضو تيم فوتبال مدرسه بودم، و حدود 4 سال زير نظر مربي پرورش اندام استاد، سامان سرابي، قهرمان آسيا، شاگردي کرده ام ولي کوهنوردي، ورزشي است که تمام اوقات آدم را نمي گيرد و هر وقت اراده نشان دهي، مسير محياست. هم چنين اين ورزش براي جسم و روح بسيار مفيد و تاثيرگذار است. داشته ايم از دوستان که مشکل روحي آنها در کوه و کوهنوردي برطرف شده. کوه، خاطرات بسيار زيبايي با خود ارمغان دارد؛ يک برنامه ي 4 روزه کوهنوردي، چهار ماه خاطره ي زيبا در ذهن آدمي مي گنجاند، روح را جان مي بخشد و طراوت مي دهد.

در حال حاضر، در شهرستان چند گروه کوهنوردي فعال است؟

الحمد ا... در حال حاضر با گروه شما (ن و القلم) 10 گروه کوهنوردي به نام هاي 1- آذر 2- فراز 3- عقاب 4- گل گشت 5- گوپي گشت 6- جهاد سبز 7- بنياد شهيد 8- تلاش 9- گاتم گشت و گروه شما که دهمين آنهاست، فعال هستند، که جاي شکر است که نسبت به چند سال گذشته، گروه هاي فعال بيشتري داريم. حدود هفت، هشت سال پيش اگر يک نفر کوله پشتي، مي پوشيد و به همين کلاته هاي هم جوار مي رفت مردم، متعجب مي شدند، ولي اکنون طبيعي اند، وقتي مشوق مي شوند.

راستي چرا شما به کوهنوردي خواهران توجه نشان داديد و اهميت دانستيد!؟

به چند دليل 1- بانوان منظم تر از آقايان اند و اين باعث آساني کار و بهتر آموختن است 2- چون اين ورزش در شهر، نو و جديد بود و حتي گمشده، که با اين کار، ‌بانواني که علاقه به کوهنوردي داشتند، امکان پيدا شد 3- خواهران برخلاف آقايان، نمي توانند از سر خود و بدون راهنما و مربي برنامه ي کوهنوردي داشته باشند، که ما، اين امکان را محيا ساختيم و کمک به ورزش دوستان زن کرديم.

از سفر آرارات براي ما بگوئيد. چه خاطره ي زيبايي به ارمغان آورديد؟

 
 
مي دانيد که ، قله ي آرارات ترکيه محل فرود کشتي حضرت نوح (ع) بود، اين يکي از دلايلي بود که ما از کاشمر به همراه آقاي دکتر علي پويا، اقاي دکتر احمد عظيمي و بنده  راهي به آن سفر شديم. زيباترين خاطره اي که داشتيم اين بود که، ما در مسير صعود به قله، در 2 کمپ با کوهنوردان کشورهاي اروپايي نظير اتريش، فرانسه، سوئ، بلاروس، روسيه، آلمان، استراليا و خود ترکيه آشنا شديم، و با هم، همسفر شديم، آنها، بسيار متعجب زده شده بودند، و باور نمي کردند که ايرانيان، اينگونه فرهنگ و تمدني داشته باشند، ايرانيان را بسيار عقب مانده همانند افغاني ها مي پنداشتند،

البته مي دانيد که اين در اثر تبليغات سوئي بود که در کشورهاي ديگر عليه ما انجام مي شود. خلاصه که، توانستيم با اين سفر، تمدن ايرانيان را به آنها نشان دهيم، که حتي يکي از بچه ها که به زبان انگليسي تسلط داشت، با يک فرانسوي آشنا شد و توانسته بود به آنها بقبولاند که ايرانيان، آنهايي نيستند که فکر مي کنند، بلکه بسيار متمدن تر اند ، انشاء ا... که باور همه ي آنها درست شود.

 به عنوان آخرين سوال، چه توصيه اي به دوستان، جوانان و نوجوانان داريد؟


 
 مشخصا توصيه و خواهش من اين است که بجاي رو آوردن به مواد مخدر و ديگر کارهاي خلاف قانون ، به کوه رو آورند که انسان را متحول مي سازد. و از کوهنوردان مي خواهم، در کوه مسائل زيست محيطي را رعايت کنند و اگر مسيري مشخص شده، در کوه مسير ديگري درست نکنند و بهداشت محيطي را رعايت کنند.

خاطرات یک حرکت جهادی (محمد بخشی)

نماز رو به بچه ها آموزش مي دادم، همه با دقت گوش مي کردن، به ذکر رکوع رسيديم گفتم، بچه ها رکوع که خواستين برين، بايد اين ذکر رو بگيد: سبحان ربي ... . بچه ها شروع کردن به همهمه، گفتم: چي شده؟ يکي از بچه ها گفت: خيلي سخته! يعني هر وقت که خواستيم بريم«روي کوه» بايد همين رو بگيم...! تازه فهميدم که هيچي از نماز نمي دونن.

 

همراه بچه هاي تيم پژوهش که به بررسي مشکلات منطقه و روستا مي پرداختن، رفته بوديم روستاي چهار آب، با يکي از اهالي که شروع به صحبت کرديم، يکي از بچه ها پرسيد- ببخشيد حاجي، مهم ترين نياز روستاي شما چيه؟ - براي ما يک دکل موبايل بزنن، ديگه هيچ نمي خواهيم... بچه ها که داشتن شاخ در مي آوردند، گفتن: - حاجي، همه مشکلات حل شده مونده دکل موبايل، بذار برق بياد، آب بياد، خونه بهداشت ساخته بشه، بعد دکل مخابرات. - نه، اين جوري ما از همه جا بي خبريم و با هيچ جاي ارتباط نداريم. يکي از بچه ها گفت: خوب حاجي، دکل مخابراتم باشه، برق نباشه، مي خواي کجا گوشي تو شارژ کني؟- دکل بياد، غصه شارژ نيست، ميرم هفت چشمه اونجا خونه ي آشناها گوشيم رو شارژ مي کنم.

اينجا بود که ما به اهميت گسترش ارتباطات پي برديم.

 

 

موقع نماز ظهر هر روز بچه ها رو براي نماز به صف مي کرديم، خودمان هم طوري مي ايستاديم که به امام جماعت اتصال داشته باشيم، يک روز چون تعداد بچه ها زياد بود براي اين که نظم نماز به هم نخوره، به عوان مکبر کنار ايستادم، نماز شروع شد يکي از بچه هاي خودمون که آن روز براي اولين بار توي اين روستا اومده بود، با عجله وضو گرفت و آخرين صف نماز ايستاد. چه نمازي! تمام مدت نماز اشک مي ريخت حال عجيبي داشت، من هم اين قدر مبهوتش شده بودم که بعد از نماز اول نتوانستم، برم جلو و بگم اتصال به جماعت نداري! نماز دوم شروع شد و با حال تر از نماز اول! بعد از نماز رفتم کنارش و گفتم: قبول باشه، چه حال و هواي خوبي داشتي، اون هم براي اين که ريا نشه گفت: نه اشتباه مي کني، من نبودم، گفتم: نه باور کن خودم ديدم... از من اصرار و از او انکار...گفتم: مگه شما دير نرسيدي؟ گفت: آره گفتم: خب ديگه، جايي ايستادي که اتصال نداشتي، شرمنده چون بچه هاي روستا، نمازشون رو اشتباه مي خونن، نمازت باطله، پاشو از اول بخون...!

 

 

با گذر از شهر ها و روستاهاي متعدد، به جاده يا پر از پيچ و خم رسيديم... البته جاده که نه، راهي که چون چند تا تراکتور و موتور در سال از اون عبور مي کردن شبيه يک راه شده.       چه راه طولاني، بابا ما که مرديم، کي مي رسيم و ...

جا قحطي بوده آمدن اينجا زندگي مي کنند، چرا بر نمي گردن شهر؟ چه طوري رفت و آمد مي کنند و ...

اينها همه موضوع يا تيتر سوالات يا شعرهايي بود که بچه ها مي پرسيدن و مي خواندن .

 

 

بعد از پيگيري هاي فراوان قرار شد، داخل روستاي هفت چشمه يک منبع آب ساخته بشه. بعد از انجام بررسي هاي لازم براي مکان ساخت منبع قرار شد در فاصله 2 کيلومتري روستا، نزديک چشمه، روي تپه اين منبع آب ساخته بشه. بچه هاي مهندسي بعد از بررسي از جهات مختلف و نقشه برداري و... محل فنداسيون منبع آب را با گچ مشخص کردند. بعد از چندين بار صحبت با اهالي و توجيه آنان، قرار شد از فرداي آن روز محل مشخص شده توسط اهالي کنده بشه. فردا صبح هم دوباره بچه هاي عمراني با توجيه اهالي و نشان دادن محل مورد نظر، قرار شد اهالي شروع کنن به کندن پي. بچه هاي عمراني هم برگشته  بودند، تعدادي براي جمع آوري سنگ و هماهنگي براي حمل مصالح، رفته بودد دنبال کارها. بعد از شهر که بچه ها برگشته بودند، براي بازديد از کار اهالي، در کمال ناباوري و تعجب مشاهده کرده بودند، که اهالي رفته اند يک جاي ديگر، شروع کردن به کندن پي و چند متر هم کنده اند... اينجا بود که بچه ها قاطي کرده بوئند، مگر شما اينجا رو نديدي؟ مگه به شما نگفتيم اين مکان را حفر کنيد؟ و ... ولي جواب اهالي اين بود که ما فکر کرديم اگر اينجا باشه خيلي بهتره! بعد از اين فقط بچه ها چند روز وقت صرف کردند که اهالي رو توجيه کنند نسبت به مناسب بودن مکان انتخاب شده.

 

 

 

 

آخرين ميني بوس هم به سمت روستا حرکت کرد، بچه ها هم که از صبح استراحت کرده بودن و آسوده بودن، وقتي خسته بودن نمي شد مهارشون کرد واي به حال الان. هر دري وري اي که به ذهنشون مي اومد مي خوندن، راننده ي ميني بوس هم وقتي فضا را اين جوري ديد، از موقعيت استفاده کرد و از اون نوارهايي که دلش مي خواست گذاشت و صدارو دارد بالا، يک دفعه صداي همه در اومد و يک داد بلندي کشيدن، که سريع راننده ي ميني بوس جاي خودش را فهميد و نوار رو عوض کرد، يک نوار روضه گذاشت که بازهم دوباره صداي بچه ها در اومد و اصلا ‌ضبط رو خاموش کرد.

 

 

 

يک تحليل سياسي   (حسین شهابیان)

 

  در ابتدای سال جاری تحصيلی رهبر معظم انقلاب در ديدار با دانشجويان در خلال مباحث مطرح شده رهنمودهای مهمی را بيان فرمودند بدين مضمون که  (همانطور که دانشگاه نخبه علمی پرورش می دهد، بايد نخبه سياسی هم بپروراند) . نخبه علمی شدن دانشجو به سعی و تلاش او همراه با برنامه ريزی آموزشی و اينکه چه مقدار دانشگاه محيط علمی را فراهم می کند بر می گردد، ولی در نخبه سياسی شدن علاوه بر تلاش خود او و محيط دانشگاه (با شرايط خاص موجود در آن) بايد جامعه و نهادهای سياسی در آن هم با تنوع و تکثری که وجود دارد به آن اضافه نمود، هرچند نوع نگاه حکومت به موضوعات مهمی نظير احزاب و آزادی بيان تاثيری شگرف بر رشد جريانات انسان ساز سياسی دارد.

با توجه به اينکه اکثر دوستان دانشجو می باشند و ناگزير از ورود به مباحث سياسی و ثانيا چون که بی تفاوتی نسبت به سياست در ديانت ما پذيرفتنی نيست  لذا سعی می شود تا بابی در اين خصوص باز شود ومسائل مربوط به آن سلسله وار مطرح گرددکه اميدوارم اين مباحث يکجانبه نباشد وساير عزيزان هم در آن شرکت نمايند.

در ضمن بحث هايی که در خصوص نخبه سياسی می تواند مطرح باشد و بايد بين علم سياست، سياسی کاری و سياستمداری تفاوت قائل شد. يکی از اصول اوليه وارد شدن به سياست ، داشتن قدرت تحليل درست و واقع بينانه نسبت به امور است. ما ابتدائا بايد بدانيم که هر کس در نوع خود علم دارد ، يعنی همه انسانها 1- مشاهده می کنند 2-سعی می کنند ميان آن چيزهايی که مشاهده می کنند ارتباطی بيابند 3- درباره جهان توضيحات و پيش بينی هايی ارائه کنند. شهيد مطهری (ره) می فرمايد همه انسانها دارای جهان بينی هستند و اين جهان بينی مارکسيسم حاصل همين مشاهدات و مطالعات واخبار اوست لذا بايد اين اطلاعات و اخبار اولا صحيح بدست او برسد و ثانيا با چيدن منظم آنها کنار هم به يک نتيجه منطقی منجر شود.

هربيننده تلويزيوني يا خواننده ی روزنامه، پيوسته واقعيتهای جديدی از عالم سياست دريافت می کند. افراد می بايد رفتار رهبران و پيروان سياسی هر گروه اجتماعی و انسانی را، در زمانها و دفعات بسيار ، به دقت و بدون تعصب مشاهده کنند. وقتی خودتان پديده ها و امور عينی را مشاهده کنيد ودر عين حال، الگوهای رفتاری معينی را تشخيص دهيد، آن گاه سعی خواهيد کرد علت برخی از رفتارها را توضيح دهيد و دريابيد که چرا مردم اين گونه رفتار می کنند، رفتار شخصيتها و احزاب سياسی در وضع قوانينی خلاصه می شود که ديگران موظف به اطاعت از آن هستند، چه افرادی آنها را وضع می کنند، چه کسانی اطاعت می کنند، چه کسانی اطاعت نمی کنند، آيا قوانين تغيير می کنند، چه کسانی آنها را تغيير می دهند، قوانين وضع شده چه تاثيری بر جامعه و حال مردم دارد، آيا برنامه های تبليغاتی و شعارهای زمان انتخابات در عملکرد آنها بطور وضوح  مشاهده می شود يا شعارها و تبليغات فقط وسيله ای برای بالا رفتن از نردبان قدرت بوده است.

برای اينکه بتوانيم يک مدل رفتاری بسازيم و گروههای مختلف رادرآن قرار دهيم بايد يک سری مفروضات داشته باشيم:

1-هدف: در همه رفتارهای انسانی هدف نهفته است (مقاصد، نيات، خواسته ها ، آرزوها، معانی ) اهداف می تواند انجام دادن کاری، ترغيب به انجام دادن کاری، باز داشتن از انجام عملی يا اميد به انجام ندادن آن باشد.

2-فرديت: انسانها خواسته هاي گوناگون دارند، حتی يک فرد خواسته های گوناگون می تواند داشته باشد، مثلا يک نفر دوست دارد به سفر برود در حالي که تا دو روز پيش فقط می خواسته شعر بگويد.

3-اجتماعی بودن: انسانها خواسته های مشابه دارند!  به اين دليل که گاهی خواسته های آنها بطور اتفاقی شبيه هم است، در مواردی از يکديگر تقليد میکنند، از هم الگو برداری می کنند و گاهی همه از يک شخص يا ايده پيروی می کنند.

4- قياس پذيری: انسانها را در بسياری موارد می توان به گروههای مختلف تقسيم نموده و آنها را با يکديگر مورد مقايسه قرار داد (افراد، گروهها و ايده ها قابليت مقايسه شدن را دارند.)

5-ارزشها: افراد دانسته يا ندانسته، بنا بر سليقه و رفتارهای سنتی خود دسته ای از چيزها را که به نظرشان با ارزش است تاييد و دسته ای ديگر را که بی ارزش است نفی می کنند، اين ارزشها ماحصل تربيت او، زمان صرف شده و پول و کوشش اوست و يک نوع سرمايه است لذا بايد از آن دفاع شود و اگر به ارزشهای فردی بی حرمتی شود سريع شاهد موضع گيری وی خواهيم بود. تغيير ارزشها برای انسانها دشوار است، تعصب درحفظ ارزشها موج می زند و قبول اشتباه در نگرش يک فرد بر ارزش او بسيار سخت است چنانکه شاهد جنگهای بسياری در طول تاريخ بوده ايم که ريشه آنرا همين تعصبات بر ارزشها تشکيل داده است.

6- انرژی انسانی: در بهترين شرايط هر انسانی يا گروهی يا نظام سياسی دارای مقدار محدودی انرژی است، بخشی از انرژی در فعاليتهای روزمره به هدر می رود و بخش کمی از آن باقی می ماند که صرف فعاليتهای مهم و امور جدی شود، حتی زمانی که سعی می شود مردم به يک نظام سياسی انرژی قرض بدهند، اين انرژی محدود است. از آنجا که تصميم های سياسی به انرژی برای اجرا شدن نياز دارندلذا قابليت اجرای اين تصميمات و تعداد آنها به انرژی موجود در آنها بستگی دارد، انرژی کسانی که استقامت بيشتری در راه آرمانها از خود نشان می دهندمی تواند با برنامه ريزی صحيح به جذب انرژی از ساير افراد جامعه پرداخته و توان خود را بصورت تصاعدی افزايش دهد. (ادامه در شماره بعد)

 

 

 

 

سلام بر تمام دوستان انجمن

 

 

 

بنام خدا

اولین مجموعه نامه های دوستان فراتر از انتظار(حداقل من) ظاهر شد و این خود نوید مثبتی است از حرکت رو به جلو که امیدوارم مجموعه  نامه های پربارتری را در شماره های بعدی شاهد باشیم.

اگر در مطالبی که دوستان نوشته اند دقت کنیم بدون آنکه از قبل کمترین برنامه ریزی شده باشد اکثرا در یک راستا هستند. "خطبه حضرت زینب(س)در دربار یزید" رسالت آنهایی را که ازقافله شهدا جا مانده اند میرساند که رسالتی کمتر از شهدا ندارند چرا که آنها که رفتند کار حسینی کردند وآنها که ماندند باید کاری زینبی کنند."

حسین شهابیان

 

ادامه نوشته

شروعی دوباره با بهار


خوشحالم که حرکتی را که از سال 80 شروع کردیم با تمام فراز و نشیبها در حال طی آن هستیم. امیدوارم انشاءالله همچنان پوینده آن راه باشیم لذا ذکر مطالبی به نظر من لازم است

                                                                                         حسین شهابیان

ادامه نوشته

آیا تاکنون فکر کردیم که دانشجوی آرمان خواه سیری چنده؟

 

 

یادم می آید وقتی دانش آموز بودم آرمان شهر زندگی ام دانشگاه بود . دعای خیر دیگران برایم این بود که الهی دانشگاه قبول شوی . می دانم که کلمه ی "دانشجو" در دامنه لغات من جایگاه خاصی داشت . حق هم داشتم ، از کلاس اول دبستان به ما فهمانده بودند که یک انسان لیسانس از یک انسان دیپلم جایگاه بالاتری دارد .

کاظم موذن

 

ادامه نوشته

داستان کوتاه

 

این داستان درباره چهار نفر است:
همه کس،یک کس،هرکس،هیچ کس
قرار بود کار مهمی انجام شود و همه کس مطمئن بود که یک کس آنرا انجام خواهد دادهرکس می توانست آنرا انجام دهد اما چه کسی کار را انجام داد؟هیچ کسیک کس از این قضیه عصبانی شد چرا که این وظیفه همه کس بود همه کس فکر می کرد،هرکس آن را انجام داده است اما چه کسی فهمید که همه کس آن را انجام نمی دهد؟ هیچ کس سرانجام قضیه به اینجا ختم شدکه همه کس ، یک کس را مقصر دانست در حالیکه چه کسی کاری را که هرکس می توانست انجام دهد انجام داد؟
"هیچ کس"

مجتبی شکراللهی

سردار


 تقدیم به خوابگاهی ها، ساکنان آزادی و  تنهایی و  سالهای طلایی عمر

وقتی به همان راحتی گذاشت و رفت امین فکر نمی کرد گاهی دلش اینقدر هوای او را بکندو قطعاحاجی هم فکر نمی کرد رفتنش برای امین، یک فاجعه ی روحی باشد که بود.حالا برای امین از حاجی خاطراتش مانده بود و چند تا عکس که تو بم گرفته بودند.

باقر نبوی

ادامه نوشته

دين‌داري احساسي و احساس دين‌داري


شايد تا به حال اين سؤال در ذهن شما ايجاد شده باشد كه چرا در كربلا مردم مسلماني که فرائض ديني را انجام مي‌دادند، حافظ قرآن بودند و حتي نماز شب هم مي‌خواندند، محضر رسول گرامي اسلام را درك كرده بودند ؟ در مقابل فرزند رسول خدا و امام معصوم قرار گرفتند براي رضاي خدا امام حسين(ع) را ذبح كردند؟ چرا كمتر از 50 سال بعد از وفات پيامبر، انقلاب ايجاد شده توسط ايشان به انحطاط كشيده شد؟ اين نوع از سؤال فقط در مورد عاشورا مطرح نيست...

کاظم موذن

 

ادامه نوشته

کیمیای همت

 
به ياد آن روز افتادم که در سن 6 سالگي مادرم سکه اي  به من داد تا با آن انگور بخرم و شام ، همگي نان و انگور بخوريم. 6 فرزند در خانه به همراه مادر و پدر و مادربزرگ جمعاً 9 نفر در يک اطاق اجاره اي 10 متري  با يک صندوق خانه زندگي مي کرديم. درآمد ناچيز پدر فقط به نان خالي مي رسيد و...

دکتر علیرضا آزمندیان

ادامه نوشته

ما نیز انفلاب را می فهمیم


بعضي بعيد مي دانند كه ديگران هم انقلاب را بفهمند. اگر چه نادرست است اما شايد طبيعي باشد. بالاخره دانشجويان امروز نه زندان ديده اند و نه شكنجه كشيده اند. آنها را به اين سخن ملامت مي كنيم، چرا كه اين نگاه به خاطر غفلت از حقيقت پيام انقلاب است، اما بيشتر بايد خودمان را سـرزنش كـنيم كه به راحتي باور مي كنيم. ما بايد بت هاي ذهن خود را بشكنيم و يكي از آن بت ها همين است كه گمان مي كنيم هر كس كه در متن مبارزه حضور داشته لزوماً بهتر از آيندگان انقلاب را مي فهمد...

  سید حمید حسینی یزدی 

ادامه نوشته

روزی روزگاری


ایام سوگواری ماه صفررابه همگی شما تسلیت عرض می کنم ، وشروع ترم جدید را به تمامی دوستان دانشگاهی تبریک می گویم. امیدوارم در هرکجا که هستید در صحت و سلامتی باشید . در جلسه ای که اخیرا داشتیم بر آن شدیم تا ازطریق نامه با هم ارتباط داشته باشیم . .
اولین روزهای ترم جدید برای من با خاطرات ولحظات جالبی شروع شد ،...

محسن صدوقی

ادامه نوشته

خطبه حضرت زینب (س) در دربار یزید


حادثه خونین کربلا، عصر عاشورا با شهادت امام حسین(ع) و یارانش به پایان رسید و از آن هنگام بخش دوم نهضت حسینى به رهبرى امام سجاد (ع) و حضرت زینب کبری (س) آغاز شدپس از آنکه زنان و بازماندگان اهل بیت امام حسین (ع) را در حالى که به ریسمان‏ها بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد کردند، سر مقدس سیدالشهدا (ع) را در مقابل آنها نهادند ، یزید در حالى که با چوب خیزران بر لب و دندان مبارک امام مى‏زد این اشعار را سرود:"مابزرگان بنى‏هاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم؛ این روز در مقابل آن روز قرار گرفت...

 ابوالفضل جلالی

ادامه نوشته

تلنگر صعود

 
 

مبلغ هر بليط نيز ۸۵۰ تومان بود ما را تا روستاي گوتورسوئي ببرد. گوتورسوئي به معناي آبگرم است و آنجا آخرين نقطه‌ي جاده‌ي آسفالت منتهي به سبلان بود. ساعت حدود ۲۲:۳۰ بود كه به گوتورسوئي رسيديم. قبل از آن نيز سر راه در شهر لاهورد توقف كوتاهي كرديم تا تداركات لازم خريداري شود. با ۲ دستگاه لندروور صحبت شد كه ما را تا پناهگاه كه در ارتفاع ۳۵۰۰ قرار داشت ببرند. آنها اول رقم ۱۲ هزار تومان را براي هر ماشين گفتند كه با صحبتي كه شد به ۱۰ هزار تومان رضايت دادند. ۴۰ دقيقه پشت ماشين نشستيم تا مسير كوهستاني‌اي كه گفته مي‌شد يك ساعت به‌طول خواهد انجاميد را طي كنيم. ساعت ۹:۱۵ روز دوشنبه ۲۴/۵/۱۳۸۴ جهت صعود به قله‌ي سبلان حركت كرديم.
برنامه‌ي استراحت‌هاي تيم كه به نظر زياد هم مي‌رسد به شرح زير بود:
۱. ساعت ۹:۴۵ ارتفاع ۳۹۰۰ متر
۲. ساعت ۱۰:۲۰ ارتفاع ۴۰۷۰ متر
۳. ساعت ۱۱:۰۰ ارتفاع ۴۲۵۰ متر
۴. ساعت ۱۱:۴۰ ارتفاع ۴۴۰۰ متر
۵. ساعت ۱۲:۴۵ ارتفاع ۴۶۱۵ متر
۶. ساعت ۱۳:۳۰ ارتفاع ۴۷۵۱ متر
۷. ساعت ۱۳:۵۰ ارتفاع ۴۷۹۱ متر (۲۰ متر مانده به قله – درياچه) صعود به قله
۸. ساعت ۱۴:۳۰ شروع به بازگشت
۹. ساعت ۱۸:۰۰ رسيدن به پناهگاه
بعد از كمي استراحت و خواندن نماز در پناهگاه با دو دستگاه لندروور به روستاي گوتورسوئي برگشتيم. كمي توقف كرديم و با همان ماشين‌ها تا كنار جاده‌ي اصلي مشكين شهر- اردبيل رفتيم. در راه بوسيله تلفن با ترمينال مشكين شهر هماهنگ كرديم تا يك دستگاه اتوبوس ما را سوار كند. ساعت ۱۰:۲۰ شب سوار اتوبوس شديم. ۵ نفر تصميم گرفتيم با همان اتوبوس به تهران برگرديم و ۷ نفر ديگر از اردبيل راهي شهر سرعين شدند. ساعت ۹ بامداد روز سه‌شنبه به تهران رسيديم و برنامه به پايان رسيد.
چند نكته:
• قيمت بليط تهران-اردبيل : ۴۵۰۰ تومان
• كرايه ميني‌بوس اردبيل به گوتورسوئي : ۸۵۰ تومان
• امكان خريد مواد غذايي ابتدائي در شهر لاهورد
• كرايه لندروور از گوتورسوئي تا پناهگاه : ۱۰ تا ۱۲ هزار تومان
• پناهگاه داراي ساختماني بود كه در حدود ۱۰۰ عدد تخت داشت. تخت ها چوبي بوده و نياز به كيسه خواب براي خوابيدن وجود دارد.
• پناهگاه سرويس بهداشتي مرتبي داشت و يك بوفه نيز مواد غذايي اوليه را عرضه مي‌كرد.

باربي، عروسكي با الگوي غربي

 
 

چيزي كه در تجربه تاريخي اندلس ثبت شده بود و موجب شكست تدريجي مسلمانان با استفاده از اهرم افساد زنان و دختران گرديده بود. عروسك باربي پديده اي است كه در همين راستا طراحي شده و اين نوشته سعي دارد تا نگاهي اجمالي به ابعاد و تاثيرات آن داشته باشد و زمينه تامل بيشتر افراد نسبت به اين پديده ي فرهنگي- سياسي- اقتصادي را فراهم آورد.


تأمل در باب چگونه زيستن مساله اي است كه از ديرباز ذهن بشر را به خود مشغول ساخته و از گذشته هاي دور تاكنون متفكران و انديشمندان بسته به جهان بيني و مباني فكري خويش پاسخ هاي گوناگوني را در اين زمينه ارائه نموده اند. اين موضوع تا آنجا پيش رفته كه امروزه با توجه به ارتقاء سطح آگاهي و دانش بشري، به شيوه هاي مختلف زيستن و يا به تعبير سبك هاي مختلف زندگي منجر شده است. سبك هايي كه همه ابعاد زندگي بشر در يك اجتماع و جامعه را در بر گرفته و تعريف مشخص از آن ارائه نموده است.

با پايان يافتن جنگ جهاني دوم و ظهور دو بلوك شرق و غرب به رهبري شوروي و ايالات متحده آمريكا، صحنه جنگ بين دو ابرقدرت تغيير يافته و جنگ سرد آغاز شد؛ جنگي كه زمين درگيري آن نه مثل گذشته محدود بود و نه مشخص؛ جنگي كه نه با فكر نظاميان بلكه با طرح ريزي استراتژيست هاي دو طرف طراحي و با به كارگيري سلاح فرهنگ، هنر و رسانه انجام مي گرفت و اين آمريكا بود كه به واسطه برتري اش در حوزه هاي ذكر شده به مرور از رقيب خود پيشي گرفت.

در اين ميان ظهور انقلاب اسلامي با شعار نه شرقي، نه غربي و پيدايش موج بيداري اسلامي در بين مسلمانان جهان- متاثر از اين انقلاب- و تجربه ي تلخ شكست در پي تهاجم نظامي، دولتمردان ايالات متحده را بيش از پيش وادار نمود تا به شيوه ي ديگري از جنگيدن بيانديشند و اين بار جدي تر به عرصه هاي غير نظامي جنگ روي آورند. لذا مساله سبك زندگي مورد توجه سياستمداران ايالات متحده آمريكا قرار گرفت. مجموعه اي كه بوسيله آن بتوان براي لحظه لحظه زندگي مردم برنامه داشت؛ يعني چگونگي خوراك، پوشاك، تفريح، معماري، ارتباط با ديگران، لوازم زندگي و ... بر همين اساس پديده سبك زندگي آمريكايي موضوعيت يافت. در اين ميان توجه ويژه برنام
ادامه در وبلاگ www.cope.parsiblog.com

سانتودیمی، فرقه‌اي منحرف از مسيحيت

 
 

بسیاری از خانواده ها در غرب فریاد کمک سر داده اند و از ورود نابجای این مذهب در زندگی‌شان و از این که بعضی از پیروان آن همچون مرده هایی متحرک به خانه باز می گردند، به شدت ابراز نگرانی می کنند.


سانتودیمی یا کلیسای التقاطی فلوئینگ لایت (Flowing Light)، نام مذهب جدیدی است که هرچند به شدت مورد نفرت مردم در انگلیس و سراسر اروپا قرار گرفته، اما این روزها به آمریکا نیز رسیده است. پیروان این فرقه ی مذهبی و درحال رشد، به همراه فرزندانشان آیاواسکا مصرف مي‌کنند که مدت هاست مورد استفاده ی مردم قبایل جنگل های استوایی آمازون در مراسم ویژه ی مذهبشان، شامنیسم (Shamanism) است. سانتو دیمی، سی کلیسا در سراسر اروپا دارد و در تلاش است راه خود را به آمریکا نیز باز کند.

این در حالی است که بسیاری از خانواده ها فریاد کمک سر داده اند؛ و از ورود نابجای این مذهب در زندگی‌شان و از این که بعضی از پیروان آن همچون مرده هایی متحرک به خانه باز می گردند، به شدت ابراز نگرانی می کنند. مرکز این فرقه در دورترین نقاط جنگل های استوایی آمازون واقع است و پیروان تشویق می‌شوند تا برای تزکیه ی روحی به آن جا روند. اعضای این گروه چنان راحت از دادن مواد روان گردان به کودکان خود صحبت می کنند که بسیار وقیحانه و ظالمانه می نماید.

به گزارش موعود آیاواسکا ترکیبی است که از جوشاندن گیاه بنیستریوپسیس کاپی(Banisteriopsis cappi) با برگ های نوعی تاک به نام چاکرونا (Chacruna) به دست می آید که تنها در جنگل های استوایی آمازون پیدا می شود. گفته می شود که این ماده قوی ترین داروی توهم زا در دنیاست؛ بسیار قوی تر از LSD هایی که بشر ساخته است. افرادی که این ماده را مصرف کرده‌اند قدرت تخدیر آن را بسیار شدید می دانند؛ برخی چنین تجربه ای را وحشتناک و برخی دیگر آن را روشنگر دانسته اند. پیروان سانتو دیمی در مراسم و آیین مقدس خود حشیش هم دود می کنند.

اخبار دانشگاه

 

 

 

ما از همه ي دوستان دانشجو که در اقصي نقاط کشور درس مي خوانند ، مي خواهيم تا با همکاري خود اين ستون را راه بيندازند .

ما به عنوان پيش فرض اخبار دانشگاه امام صادق (ع) را در اين قسمت وارد مي کنيم .شما هم  خبر يا اخبار دانشگاه خود مثل برگزاري همايش ، تجمع های دانشجویی ، فعاليت هاي تشکل ها و هر چه به نظرتان مي رسد را در اين قسمت به صورت يک نظر (comment) در اين قسمت وارد کنيد .

 

با بازگشایی دانشگاه ها ما از تمام دوستان خواهشمندیم در بروز رسانی این قسمت

ما را یاری نمایند .

  • سلام بر دوستان عزیز در انجمن ن والقلم
    طی هفته گذشته دانشگا ه تربیت معلم سبزوار شاهد تجمعی ارام مقابل سلف مرکزی بود .این تجمع در اعتراض به وضعیت وحشتناک غذا بود که به صورت کاملا خود جوش انجام گرفت .در طی تجمع دانشجویان با شعارهای دانشجو به پا خیز از حقت دفاع کن ،دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد ،....به دفاع از حقوق از دست رفته ی خود نمودند که نتیجه ی ان برگزاری نشست معاونین دانشگاه ودانشجویان در روز بعد شد .
    در ضمن اول ابان همایش بزرگداشت بیقی با حضور اساتید ادبیات کشور ازجمله استاد محمود دولت ابادی ،پروفسور علوی و....برگذار شد که نکته ی جالب ان حضور استاد در تریا ونشست صمیمی با دانشجویان بود .استاد کاملا به دور از مراسم متعارف ورسمی صحبت می کرد.
    درپایان ارزوی موفقیت برای ن والقمی ها می کنم.

دوره مباحثاتي کتب استاد مرتضي مطهري (ره)

 

 

- شرکت کنندگان در اين طرح با اختصاص اندکي وقت ، حداقل با فضاي فکري استاد مطهري آشنا مي شوند و همچنين در حوزه تحليل مسايل ديني و اجتماعي تمرين مناسبي خواهند داشت .

 

- مدت اجراي طرح 6 هفته و آعاز طرح همزمان با ولادت اميرالمؤمنين علي (ع) مي باشد .

 

 

 

- برنامه ريزان و مجريان اين طرح بر کتب شهيد مطهري تسلط داشته و از تجربه ي گذشته ي اين طرح در دانشگاهها و مساجد تهران استفاده مي کنند .

زمان و مکان ثبت نام : دوشنبه 1/5/86 تا جمعه 5 / 5/86 کانون فرهنگي هنري ميعاد مسجد جامع

شروع مباحثات : شنبه 6 / 5/ 86 همزمان با 13 رجب

سازمان مردم نهاد جوانان انجمن ن و القلم با همکاري کانون فرهنگي هنري ميعاد مسجد جامع

جزئیات طرح در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

ویژگی های اردوی جهادی پیشنهادی

به نام خدا

 

ویژگی های اردوی جهادی پیشنهادی

 

به نظر من اردوی جهادی را می توان این گونه تعریف کرد که یک حرکت دسته جمعی که در آن افراد با توجه به موقعیت کاری و یا علمی که در جامعه دارند و یا هر توانایی که دارند ، در یک بخش انتخاب شده از جامعه ، یک سری برنامه های اصلاحی را ، طی یک برنامه ترجیحا کوتاه مدت و البته بدون انگیزه مالی به اجرا در می آورند . یکی از مزیت های این برنامه این است که مابرای انجام این کار می توانیم ازتجربه ی ده ها اردو جهادی انجام شده توسط دانشجویان در سال های قبل کمک بگیریم . اما این به این معنا نیست که کار ما با محتوا و اهدافی همچون گذشته پیگیری شود.

 

می توان گفت که در اردو های جهادی گذشته هدف "محرومیت زدایی مالی و فرهنگی " بوده است که در کنار آن اهدافی همچون آشنایی شرکت کنندگان در اردو (دانشجویان) با محرومیت های موجود در ایران و... نیز بوده است.

 

اگر چه هرکس می تواند یک هدف برای خود داشته باشد اما به نظر من هدف از انجام این برنامه به صورت کلی " اصلاح اشتباهات و کمبود های موجود در جامعه " البته در حدی که ما متوجه می شویم و توانایی اصلاح آن را داریم ، می تواند باشد.

 

برای مشخص شدن جزییات طرح ، من آن را به 4 قسمت تقسیم کرده ام :

 

الف) سبک کار:

 

یعنی این که ما می خواهیم این برنامه را چگونه به اجرا در بیاوریم وساختاری که در آن می خواهیم اردوی جهادی مد نظر خود را در آن برگزار کنیم چگونه باشد؟

 

چند گزینه به نظر من رسید : اولی این که ما همچون کسانی که قبلا این کار را انجام داده اند ، به صورت دسته جمعی در یک منطقه مستقر شویم ودر این مدت به صورت منسجم به کار بپردازیم . یا این که ما اصلا به صورت دسته جمعی به منطقه نرویم بلکه ما یک برنامه یکی دو ماهه برای یک منطقه بریزیم و کسانی که مسئولیت آموزش و دیگر مسائل را بر عهده دارند بین محل زندگی خود و آنجا در تردد باشند ، که مطمئنا در این حالت هزینه ها کمتر وشاید تاثیر گذاری آن نیز کمتر باشد . حالت سوم تلفیقی از این دو است به این صورت که ما یک برنامه مثلا 40 روزه ی آموزشی به روش دوم به اجرا در بیاوریم و پس از کسب اعتماد اهالی وآشنایی دقیق با ویژگی های اهالی، یک برنامه ی فشرده چه در منطقه و چه طی یک اردوی مثلا 10 روزه برگزارکنیم که طی آن به صورت فشرده و24 ساعته در ارتباط با جمع مورد هدف باشیم ( و یا هر روش پیشنهادی دیگر.)

 

ب) منطقه کار:

 

این که ما قرار است کجا این برنامه را به اجرا در بیاوریم ؟

 

در تجربه های گذشته این کار، معمولا بنا برا ین بوده است که مناطقی که بسیاربسیارمحروم بوده اند را برای انجام این کار انتخاب می کردند و (البته این فرق این مناطق با دیگر مناطق محروم در این بوده که این مناطق مورد هجمه یکی از خرده فرهنگ های متضاد با ارزشهای انقلابی اسلامی نیز قرار داشته اند .)

 

به نظر من انتخاب مناطق بسیار محروم کاری نیست که نتیجه مطلوب را بدهد ،چرا که اولا ما با ساختن یک مسجد ویا حداکثر یک مدرسه و برگزاری کلاس آموزشی (کارهایی که انجام می شده)، نمی توانیم منطقه ای را که نه آب و برق و تلفن دارد نه جاده ، آباد کنیم و این مناطق نیاز به اقداماتی با هزینه هایی میلیاردی دارند. درست است که بار احساسی سنگینی پشت این انتخاب وجوددارد اما کار در این مناطق به نوعی هدر دادن انرژی است .ثانیا اختلاف فرهنگی موجود بین دو گروه اجازه برقراری رابطه ی صمیمی را نمی دهد و همواره نگاه از پایین به بالا دو طرف را رنج خواهد داد.

 

( باید یادآور شویم که فقط مسایل مالی نیست که باعث ایجاد محرومیت می شود . امروزه با مشکلاتی که در سیستم آموزش و پرورش کشور ما وجود دارد و همچنین ناآگاهی های ما از علوم کاربردی زندگی همچون روانشناسی و مهم تر اشتباه برداشت های ما از دین و... که در جامعه ی ما همه گیر شده است ، با جرئت می توانم بگویم : همه ی اعضای جامعه ی ما محروم اند و نیاز فوری به محرومیت زدایی دارند.)

 

به نظر من این مکان در اولویت اول باید در منطقه ی خودمان باشد (کاشمر ، خلیل آباد و یا بردسکن ) باشد و اولویت با روستاهایی است که حداقل با چند نفر از اهالی آن در ارتباط باشیم (برای انجام هماهنگی ها وسایر مسایل) و شناخت خوبی از منطقه داشته باشیم (برای بالا رفتن بازده کار). باید دقت کنیم که قبل از هر کاری باید یک شناخت کافی از ویژگی های مردم منطقه ، شرایط حاکم در روستا ، و به یک معنا شناخت تهدید ها و فرصت های منطقه ، صورت بگیرد که مطمئنا بخش شناخت منطقه وانجام برنامه ریزی متناسب با آن اگر مهم تر اجرای آن نباشد ،کم ارزش تر از آن نیست .

 

ج)محتوای برنامه :

 

یعنی این که ما قرار است در منطقه چه کاری انجام دهیم ؟

 

این بخش که مهم ترین بخش از کار ماست ، تعیین می کند که ما برای دست یابی به هدفمان چه مسیری را انتخاب کنیم .در این بخش مطمئنا پیشنهادات متعدد و متفاوتی مطرح خواهد شد و ما این را از دوستان می خواهیم . به نظر ما با توجه به بودجه و امکاناتی که داریم فقط کار را محدود به کارهای به اصطلاح نرم افزاری کنیم و در مورد کارهایی که نیاز به هزینه دارند یا باید منبع مالی برای آن پیدا کنیم و یا اینکه مجبوریم کارهای کم هزینه را انتخاب کنیم.( البته گفته می شود استانداری ها ردیف بودجه ای برای اردوهای جهادی دارند. همچنین هر کاری که قرار است انجام شود می توان از سازمان مربوط به آن کمک دریافت نمود.)

 

من کارهایی که که به ذهنم رسید که لازم است انجام شود و یا می تواند انجام شود را در اینجا آوردیم :

 

برنامه های فرهنگی- آموزشی که در اردوهای جهادی دیگر انجام شده:

 
  •  برگزاری کلاس های کنکور برای دانش آموزان پیش دانشگاهی
  •    برگزاری کلاس قرآن ، احکام و مسایل خانواده
  •  برگزاری مسابقات احکام وکتاب خوانی
  •  آوردن مسئولین به منطقه و برگزاری جلسه پرسش و پاسخ
  •    تقسیم کردن هدیه های نقدی و غیر نقدی تحت عنوان نیرو های پایبند به ارزش ها
  •  راه اندازی و احیانا فعال کردن برنامه های مساجد وفراهم آوری تزیینات و وسایل لازم برای مساجد
 

برنامه های فرهنگی-آموزشی پیشنهادی جدیدی که ما می توانیم اجرا کنیم:

 
  •  برگزاری کلاس های رشته های فنی همچون برقکاری ،کشاورزی جدید ،کامپیوتر ، معرق کاری ، ... و دیگر نیاز های روزمره
  •  راهنمایی نوجوانان برای تشکیل یک انجمن روستایی شبیه انجمن خودمان که می تواند در آن برنامه های ابتکاری دیگری نیز اجرا شود.
  •  برگزاری اردو و یا برنامه کوهنوردی و یا مسابقات فوتبال و یا راه اندازی دیگر ورزش ها در منطقه
  • راه اندازی بانک CD مجهز برای روستا و یا ایجاد یک کتابخانه با جمع آوری کتاب هایی که خودمان نیازی به آن نداریم.
  •  برگزاری کلاس های آموزش مسایل روانشناسانه که البته در در احکام اسلامی وجود دارد.
  • آشنا کردن مردم منطقه با مسایل حقوقی روزمره و نحوه برخورد با بروکراسی حاکم بر ادارات و آشنا کردن مردم با حقوق شهروندی خود
  •  راه اندازی حلقه های گفتگو و بحث در مسایل دینی
  •  افزایش آگاهی های جنسی برای مقابله با امراض و همچنین مسایل خانواده برای قشر جوان ، البته در فالب آموزه های اسلامی
  •  امیدوار کردن جوانان برای حضور در روستا ، و راهنمایی کردن آنان برای اشتغال زایی در روستا
  • برطرف کردن مشکلاتی که در مورد آموزش و پرورش ما مطرح است در قالب کلاس حداقل برای همین دوره کوتاه
 

د)گروه کاری :

 

 برای اینکه کار ما یک جهت دهی مشخص داشته باشد و انرﮋی دوستان به هدر نرود و طوری نباشد که کار یک نفر کار دیگری را خنثی کند ، به نظر لازم می آید که یک گروه سه چهار نفری که با یکدیگر تعامل خوبی دارند به به عنوان رهبری کار انتخاب شوند تا این افراد مهره های مناسب را برای انجام هر کار انتخاب کنند و اموری که تعیین کننده مسیر حرکت است با تصمیم این گروه انجام شود و حتی برای آمادگی نیروها ، قبل از برنامه ، برای آنان جلسات توجیحی بگذارنند. البته همزمان این گروه می توانند مسئولیت کارهای اجرایی را برای برگزاری این برنامه بر عهده بگیرند .

 

(کاظم موذن  نوروز ۸۶)

 

 

اساس نامه

اساسنامه سازمان مردم نهاد جوانان انجمن ن‌والقلم

 مادة 1 : نام : نام سازمان عبارت است از: انجمن ن‌والقلم كه از اين پس در اساسنامه انجمن ناميده مي‌شود.

مادة 2 : تعريف : انجمن ن‌والقلم مؤسسه‌اي است غيردولتي،‌غيرتجاري،‌ غير انتفاعي و غيرسياسي كه در چارچوب اهداف و مو‌ضوعات مذكور در اساسنامه و رعايت قوانين و مقررات موضوعه كشور فعاليت مي‌نمايند.

مادة 3 : اهداف : 1ـ انجام  فعاليتهاي ورزشي به منظور ارتقاء سطح سلامت جسماني جوانان. 2ـ افزايش آگاهي‌هاي ديني و علمي جوانان در راستاي خود آگاهي اعضاء. 3ـ انجام فعاليتهاي فرهنگي وآموزشي درراستاي آگاهي ديگر اعضاي جامعه. 4ـ انجام فعاليتهاي علمي و پژوهشي به منظور ارتقاء سطح علوم مختلف. 5ـ انجام فعاليتهاي انسان  دوستانه درقالب خدمات داوطلبانه و امداد و محيط زيست.

6ـ برگزاري برنامه‌هاي مختلف براي استفاده بهينه از اوقات فراغت جوانان  7ـ زمينه سازي براي انجام فعاليتهاي اقتصادي اعضا.

مادة 4 : موضوع فعاليت 1ـ برگزاري جلسات  2ـ برنامه‌هاي ورزشي همچون كوهنوردي،‌فوتبال و...

3ـ برگزاري كلاس‌هاي آموزش 4ـ چاپ نشريه،‌مقاله،‌كتاب  5ـ برگزاري همايش،‌سخنراني و... 6ـ برگزاري اردو و بازديد براي اعضا 7ـ انجام تحقيقات علمي  8 ـ برگزاري كلاس‌هاي تابستاني و اردوهاي جهادي تبصره: 1ـ بديهي است در صورت نياز به كسب مجوز در مورد موضوعات فوق، سازمان موظف به اخذ مجوز لازم از مراجع ذيصلاح مي‌باشد. 2ـ ساير فعاليتهايي كه در اساسنامه قيد نشده و درچارچوب اهداف و موضوعات سازمان مي‌باشد؛‌پس از تأييد هيأت مؤسس،‌اصلاح اساسنامه و اخذ مجوز از مراجع ذيصلاح امكان پذير خواهد بود.

مادة 5 : محدودة جغرافيايي فعاليت سازمان در محدودة جغرافيايي ملي فعاليت خواهد نمود. مادة 6 : مدت فعاليت فعاليت سازمان از زمان تأسيس به مدت نامحدود مي‌باشد.

مادة 7 : اركان اركان سازمان عبارتنداز: 1ـ هيأت مؤسس  2ـ مجمع عمومي   3ـ شوراي مركزي   4ـ دبير   5ـ بازرس   6ـ عضو

1ـ هيأت مؤسس : كه اسامي آنها به شرح ذيل است:

نام و نام خانوادگي     فرزند        شماره شناسنامه              تاريخ تولد        محل‌صدور    مدرك و رشته تحصيلي

 

حسين حسيني عارفي

قاسم

1030

6/3/61

شهرري

ديپلم تجربي

علي بخشي

حسن

6-004471-089

30/6/68

كاشمر

ديپلم رياضي

علي بخشي

علي اكبر

0066760-089

1/10/68

كاشمر

ديپلم برق

حامد توسلي

ولي ا...

17

12/10/65

كاشمر

ديپلم رياضي

مصطفي مؤذن

رجبعلي

4384

6/2/65

كاشمر

فوق ديپلم برق

جواد رمضاني طرقي

غلامعلي

17201

20/1/56

كاشمر

ديپلم رياضي

 

وظايف و اختيارات : 1ـ تدوين اساسنامه 2ـ تشكيل اولين جلسة مجمع عمومي3ـ نظارت برروند فعاليت سازمان آنچنان كه فعاليت سازمان مغاير با اساسنامه سازمان و قوانين موضوعه كشور نباشد.

4ـ پذيرش استعفاء : پذيرش استعفاي هريك از اعضاي هيأت مؤسس بايد به تصويب اكثريت هيأت مؤسس برسد. 5ـ عزل: هريك از اعضاي هيأت مؤسس به تصويب اكثريت آراء هيأت مؤسس عزل مي‌شود.

6ـ جانشين: هيأت مؤسس در مواقع لزوم يكي از داوطلبين داراي شرايط عمومي را با اكثريت آراء بعنوان جانشين انتخاب خواهد كرد. 7ـ تأييد اصلاحات اساسنامه و اعلام آن به مراجع ذيربط

8 ـ تصويب/ تاييد انحلال سازمان مطابق با شرايط ماده (13) اساسنامه9ـ اعلام تغييرات در هريك از اركان و نشاني سازمان

2ـ مجمع عمومي: با حضور حداقل 4/3 اعضاء سازمان تشكيل مي‌شود و در هر يكسال يكبار تشكيل جلسه مي‌دهد.و تشكيل جلسات فوق العاده به درخواست 3/2 از اعضاء يا اكثريت اعضاي شوراي مركزي صورت مي‌پذيرد.جلسات فوق العاده‌بايد به درخواست اعضاء و اعضاي شوراي مركزي صورت پذيرد.

وظايف و اختيارات مجمع عمومي :1ـ انتخاب اعضاي شوراي مركزي2ـ انتخاب بازرسان (بازرس) مجمع عمومي3ـ بررسي و تصويب دستور جلسات

3ـ شوراي مركزي‌ :

شرايط و ويژگيها:    1ـ همه اعضاي شوراي مركزي عضو اصلي سازمان مي‌باشند.2ـ شوراي مركزي مركب از 7 نفر خواهد بود كه براي مدت يكسال با رأي مجمع عمومي انتخاب مي‌شوند.

 وظايف و اختيارات :1ـ مديريت اجرايي سازمان2ـ انتخاب رئيس شوراي مركزي بعنوان دبير3ـ تشكيل جلسات مجمع عمومي4ـ پذيرش استعفاء:پذيرش استعفاي هريك از اعضاي شوراي مركزي بايد به تصويب اكثريت اعضاي شوراي مركزي برسد.5ـ عزل: هر يك از اعضاي شوراي مركزي با اكثريت آراء اين شورا عزل مي‌شود.6ـ جانشين: اعضاي ديگر شوراي مركزي از بين اعضاي تشكيل يكنفر را بعنوان جانشين انتخاب مي‌كنند.4ـ دبير :

رئيس شوراي مركزي است و براي مدت يكسال توسط شوراي مركزي از بين ايشان انتخاب مي‌شود.

وظايف و اختيارات :

1ـ امضاء ثابت كليه اسناد و اوراق بهادار سازمان

2ـ نماينده سازماني و حقوقي سازمان

3ـ توزيع مسئوليتهاي اجراي و جذب مشاركت اعضاء در فعاليتها و تحقيق برنامه‌هاي سازمان

4ـ پذيرش استعفاء: پذيرش استعفاي دبير بايد به تصويب شوراي مركزي برسد.5ـ عزل: دبيرسازمان به تصويب اكثريت آراء شوراي مركزي عزل مي‌شود.

5 ـ بازرس :1/5 ـ بازرس مجمع عمومي:از طرف مجمع عمومي،‌براي مدت يكسال از بين اعضاي اصلي انتخاب مي‌شود.

وظايف و اختيارات :

1ـ نظارت بر همه فعاليتهاي اجرايي سازمان2ـ ارائه گزارش دوره‌اي عملكرد خود به مجمع عمومي3ـ پذيرش استعفاء : پذيرش استعفاء بازرس مجمع عمومي با تصويب مجمع عمومي صورت مي‌گيرد.

4ـ عزل: از طرف مجمع عمومي با اكثريت آراء عزل مي‌گردد.

2/5 ـ بازرس هيأت مؤسس :

از طرف هيأت مؤسس براي مدت يكسال انتخاب مي‌گردد.

وظايف و اختيارات :

1ـ نظارت برروند سازمان آنچنان كه فعاليت سازمان مغاير با اساسنامة سازمان و قوانين موضوعه كشورنباشد.2ـ ارائه گزارش دوره‌اي عملكرد به هيأت مؤسس.3ـ پذيرش استعفاء: پذيرش استعفاي بازرس هيأت مؤسس با تصويب هيأت موسس صورت مي‌گيرد.4ـ عزل: از طرف هيأت موسس با اكثريت آراء عزل مي‌گردد.

6ـ عضو: شرايط و ويژگيها:1ـ تابعيت جمهوري اسلامي ايران2ـ التزام به قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران3ـ داشتن حداقل 15 و حداكثر 29 سال سن4ـ عدم استخدام در سازمان ملي جوانان و ادارات تابعه

وظايف و اختيارات :

1ـ آگاهي و رعايت كليه موارد مندرج دراساسنامه

2ـ شركت در جلسات مجمع عمومي واستفاده از حق رأي در راستاي تحقق موارد پيش‌بيني شده دراساسنامه

3ـ مشاركت داوطلبانه در انجام فعاليتها و تحقق برنامه‌هاي سازمان تحت مديريت شوراي مركزي و دبير

تبصره :

اگر سازمان غير از اعضاي اصلي شامل عضو افتخاري باشد در اين صورت فقط اعضاي اصلي داراي حق رأي در مجامع رسمي تشكل مي‌باشند.

 

مادة 8 : منابع مالي

1ـ هديه، اعانه وهبه اشخاص حقيقي و حقوقي اعم از داخلي،‌خارجي،‌دولتي و يا بخش خصوصي .

2ـ وجوه حاصل از فعاليتهاي انجام شده در چار چوب موضوع فعاليت،‌اهداف و اساسنامه سازمان.

3ـ حق عضويت اعضاء در سازمان.

4ـ دريافت وام و اعتبارات بانكي.

5ـ وقف و حبس.

توصيه‌مي‌گردد همه منابعي كه ممكن است در آينده بعنوان منابع مالي استفادة شود قيد گردد كه در استفاده از اين منابع مشكل اساسنامه بوجود نيايد.

دريافت كمك از مجامع رسمي،‌بين المللي،‌منطقه‌اي و آژانس‌هاي وابسته‌ به سازمان ملل نياز به دريافت مجوز ندارد ليكن سازمان موظف است موضوع و ميزان كمك‌ رابه محض دريافت به مرجع نظارتي ذيربط اعلام نمايد.

مادة 9 : سرماية اوليه

سرمايه اوليه سازمان مبلغ يك ميليون ريال است كه توسط هيأت مؤسس تامين گرديده است.

مادة 10‌: حق امضاء اسناد و اوراق بهادار:

امضاء همه اسناد و اوراق بهادار سازمان توسط دبير سازمان به عنوان حق امضاي ثابت و مسؤول امور مالي شوراي مركزي بعنوان حق امضاي دوم،‌كه به همراه مهر سازمان معتبر خواهد بود.

مادة11: نشاني

نشاني سازمان در بدو تأسيس عبارت است از: كاشمر خ مدرس ـ خ امام موسي صدر ـ جنب حسينيه جوانان قمربني‌هاشم پلاك 395.

نشاني اعضاي هيات مؤسس :

مصطفي مؤذن ـ خ مدرس ـ بلوار شاهد ـ نبش شاهد 12.

علي بخشي (فرزند علي اكبر )ـ  بلوار تأمين اجتماعي ـ خ دهخداـ پلاك 18.

جواد رمضاني ـ بلوار جمهوري اسلامي ـ جمهوري 29 ـ پلاك 13.

حامد توسلي ـ خ قائم ـ خ نسيم ـ نسيم 1‌ـ درب سوم سمت چپ.

علي بخشي (فرزند حسن) ‌ـ خ قائم ـ قائم 30- نقابي 3- پلاك 24.

حسين عارفي ‌ـ خ قائم ـ قائم 30 ـ نقابي 3ـ پلاك 103.

مادة 12: تغيير مفاد اساسنامه

به درخواست اكثريت اعضاي شوراي مركزي‌كه پس از تصويب مجمع عمومي بايد به تأييد هيأت موسس برسد.

ماده13 : انحلال وتسويه

مواردي كه منجربه انحلال سازمان مي‌گردد عبارت است از:

1ـ درخواست 4/3 اعضاء

2ـ تشخيص مراجع ذيصلاح براساس ضوابط و مقررات فعاليت سازمان‌هاي مردم نهاد جوانان و ابطال اعتبار نامه فعاليت سازمان

3ـ تصويب هيأت موسس

تسويه:

درصورت انحلال سازمان : همه دارايي‌هاي آن به ستاد تهيه جهيزيه محبان الزهرا واگذار شود.

مادة 14: جمع‌بندي: اين اساسنامه در 14 ماده و 3 تبصره در تاريخ 25/3/86 تنظيم و به تأييد همه اعضاي هيأت مؤسس رسيد.

به نام خدا

 

 

جلسه شنبه 21/4/86

اول جلسه مثل سنوات گذشته جلسه با تلاوت سوره والعصر توسط آقای رمضانی شروع شد. قرار بود آقای کاظم مؤذن بحثی ارائه دهندکه ایشان خود را آماده کرده بودند،ولی برای پرهیز از تبدیل شدن روال جلسه به حالت قبلی از ارائه آن خودداری کردند و صحبت خود را با طرح بحث در مورد محوریت کمیسیون ها ،  نحوه ی تشکیل و نام و نوع آن ها شروع کردند وچند کمیسیون با نام های سیاسی -  اجتماعی، فرهنگی –  مذهبی وکمیسیون اجرایی که مسئولیت به دست گرفتن فعالیت های انجمن را دارد،ارائه دادند. برای شروع کمیسیون فرهنگی –  مذهبی را متشکل از خود و آقای محمود اکبریه اعلام نمودند.

به علت حضور چهره های جدید در این هفته از آقای شهابیان خواسته شد تاریخچه ای از فعالیت های انجمن ارائه شود که این مهم توسط ایشان گفته شد .

آقای علی محمد زاده سؤالی را با این مضمون پرسیدند که:« باید برای اعضای جدید مشخص شود که اهداف تشکیل،تطابق آن با معیارهای انقلاب و روحانیت چگونه است؟».جوابهایی توسط آقایان شهابیان ،صدوقی وشکر اللهی داده شد . آقای شکر اللهی گفتند که :« بهتر است ایشان معیارهای خود را ارائه دهند ومیزان انطباق آن را با معیارهای ما بررسی کنند.» و آقای محمد زاده قرار شد جزواتی را که پیشنهاد دادند به عنوان محور کار قرار گیرد در جلسه ی آینده بیاورند .

آقای شکراللهی ،شش کمیسیون به نام های علمی، ورزشی، ادبی- هنری، بررسی وتحلیل وقایع روز(شهر، کشور و جهان)،اعلام کردندو ایشان پیشنهاد دادند که این کمیسیون ها فعلاٌ تشکیل شود ولی اگر بعداٌ کمیسیون های دیگری نیز بود بر این ها اضافه شود.

در نهایت :

آقای محسن صدوقی به عنوان مسئول کمیسیون علمی

آقای باقر نبوی به عنوان مسئول کمیسیون ورزشی

آقای محسن محمد زاده به عنوان مسئول کمیسیون بررسی وتحلیل وضعیت روز

آقای مجتبی شکر اللهی به عنوان مسئول کمیسیون ادبی- هنری

آقای کاظم مؤذن به عنوان مسئول کمیسیون فرهنگی- مذهبی

اعلام آمادگی کردند .

قرار شد در هفته ی آینده مسئولین کمیسیون ها در مورد کار های انجام شده در هفته ی پیش رو گزارش کار وهمچنین چشم انداز چند ماهه واهداف خود را برای عموم در چند دقیقه ارائه دهند.

 

 

 

 

جلسه 16/4/86

1- بررسی طرح کوه نوردی سبلان :

این مسئله مطرح شد که ما این اردو را به صورت عمومی اجراکنیم یا خصوصی؟ تعدادی از افراد معتقد بودند که اگر بتوانیم افراد دیگری را خارج از انجمن  دعوت کنیم، می توانیم در گسترده شدن فعالیت های انجمن کمک کنیم . اما گروه دیگری که اکثریت بودند معتقد بودند که این کار نیاز به تدارکات بسیار سنگین دارد و با توجه به دور بودن مسیر عملی نیست. سپس بحث هایی در مورد   نحوه ی اجرای این کوه نوردی مطرح شد .

2- بحث پیرامون وبلاگ وتبدیل آن به سایت

3- ارائه پیشنهاد طراحی کمیسیون هایی در داخل انجمن

4- طرح این صحبت که ما باید تا موقعی که مجمع عمومی تشکیل می شود ، اولاٌ نیروهای گذشته خودمان را زنده کنیم . ثانیاٌ شخص محور نباشیم چرا که شخص محوری باعث خواهد شد که در دیگران این تفکر ایجاد شود که در انجمن ما یک رویکرد سیاسی خاصی وجود دارد.

 

 

نخستین مجمع عمومی

 اولین مجمع عمومی در روز شنبه ۱۰شهریور ساعت۴:۳۰ بعدازظهر در محل کانون پرورش فکری پارک کودک ، با حضور ۵۰ نفر از دوستان برگزار شد . روال برنامه به این شکل بود که بعد از قرائت قرآن ، آقای حسین شهابیان در مورد اهداف و گذشته ی انجمن توضیحاتی دادند و بعد از پخش یک کلیپ ، آقای حجت مدرسی در مورد جایگاه شورای مرکزی و بازرس مجمع عمومی توضیح دادند ونحوه ی اجرای انتخابات را تشریح نمودند .

 در ابتدا برنامه برگه هایی برای اعلام آمادگی افراد برای کاندید شدن برای افرا متقاضی وجود داشت . همچنین به هر نفر اساس نامه و فرم عضویت داده شد . که از بین ۵۰ نفر حاضر در جلسه ۱۲ نفر برای شورای مرکزی و ۲ نفر برای بازرس مجمع کاندید شدند که از بین آنان  آقای  حجت مدرسی با ۴۱ رای . آقای علی بخشی ( فرزند حسن ) با ۳۸رای .آقای سید حمید حسینی یزدی با ۳۳ رای .آقای کاظم موذن با ۳۱ رای .  محمود اکبریه یزدی  با ۲۳ رای وآقای علی بخشی ( فرزند علی اکبر ) با ۲۲ رای به عنوان اعضای شورای مرکزی و آقای حسین نصیری با ۲۷ رای به عنوان بازرس مجمع عمومی انتخاب شدند در پایان نیزهیئت موسس انتخابات را تایید نمودند .

درباره این انجمن

تشکیل انجمن

به همت تعدادی از دوستان در نوروز80 یک سری جلسات هفتگی به منظور افزایش آگاهی های اجتماعی و سیاسی حاضرین تشکیل شد . در طول مدت یک سال و نیم بعد از آن ، تعداد زیادی ازجمله اعضای یک جلسه قرآن دیگربه طور مداوم به این جمع افزوده شدند ؛ تا اینکه در مهرماه 81 این جمع کاملا جوان که فعالیتهای متعددی انجام می دادند و صمیمیت فوق العاده ای بین آنان ایجاد شده بود ، انجمن ن والقلم نامیده شد .

ساختار جلسه

این جلسه که تاکنون در شب های یکشنبه تشکیل شده است در حقیقت یک جلسه ی قرآن می باشد که بعد از اتمام قرائت قرآن به صورت داوطلبانه یکی از اعضا یا یک فرد مدعو یک بحث در هر زمینه که تمایل دارد ارائه می کند وسپس حاضرین آن را مورد نقد وبررسی قرار می دهند . در طول این چند سال مباحث متعدد و متنوعی مطرح گردیده است ؛ همچون امر به معروف و نهی از منکر، ولایت فقیه ، وقایع تاریخی مختلف ،احساس ادبی و شاعرانه ، تاریخ خوارج ، نقد سکولاریسم و ناسیونالیسم ،مطالعه و بررسی خطبه های نهج البلاغه ،حزب الله لبنان ،معماری در ایران ،مردم سالاری دینی ،ضرورت کسب علم ودانش و در آستانه انتخابات نیز جلسه به سمت موضوعات روز کشانده می شود.

این جلسه در واقع یک میز کاری هفتگی نیز برای دیگر فعالیتهای انجمن بوده است ؛ یعنی کسانی که وظایفی به آنها محول شده در مورد روند پیشرفت کار و سایر مسایل مرتبط به آن توضیح می دهند و یا اگر قرار است در موردانجام یک فعالیت و یا نحوه انجام آن تصمیمی گرفته شود ، در همین جلسه صورت می گیرد .

گروههای انجمن

در سالههای اول تشکیل تعدادی از اعضای انجمن بر حسب علاقه مندی خود گروههایی با عناوین شبکه ادبی ، شبکه علمی ، گروه قرآنم ونهج البلاغه تشکیل دادند و درطول هفته بر روی موضوعات کار می کردند و نتیجه ی فعالیت خود را در جلسه هفتگی یا در نشریه به دیگران ارائه می دادند .هم اکنون نیز به منظور تخصصی و متمرکز شدن فعالیت اعضا ، کمیسیون هایی با نام های کمیسیون فرهنگی-مذهبی ، کمیسیون تحلیل مسایل ایران وجهان وهمچنین بررسی مشکلات شهری و کمیسیون ادبی و کمیسیون ورزشی مشغول به فعالیت می باشند .

فعالیتهای ورزشی

یکی از مهم ترین فعالیتهای انجمن که از ابتدا با جدیت پیگیری شده است ، فعالیتهای ورزشی بوده است .اعضا با شرکت در تیم های فوتبال ، بسکتبال و حتی تشکیل آنها و همچنین برنامه ی استخر دسته جمعی بر سلامت روح وجسم خود اصرار ورزیده اند . تیم کوهنوردی انجمن در سالهای اول هر هفته و در حال حاضر تقریبا هر ماه به کوهستان می رود . به نحوی که در طول این چند سال به اکثر کوههای معروف منطقه و سبلان و بینالود چندین بار صعود کرده اند .مسیر آبگرم خلیل آباد حتی در ناامن ترین روزها و ماهها مأمن دائمی بچه های انجمن بوده است .

نشریه داخلی

اولین شماره های نشریه در زمستان 81 به همت احمد معماریان منتشر شد .این نشریه که در تابستان 82مدیریت آن به محمد بخشی واگذار شد ، شامل بخش های زیر بوده است :1- سرمقاله که توسط آقایان شهابیان یا رمضانی نوشته می شد (با موضوعات دینی ، اجتماعی ، تاریخی ، سیاسی ) 2- خلاصه ی مباحث و وقایع جلسات 3- یک بحث تفسیری از قرآن ویا ارائه ی نکات اخلاقی 4- مباحث علمی کاربردی ( پزشکی ، معرفی سایت ، جغرافیا و ...) 5- مصاحبه با افراد 6- اخبار انجمن ( مثل اردوها ، ازدواج دوستان و...) 7- وصیت نامه های شهدا 8- صفحه ی عکس ها 9- کاریکاتور

دیگر فعالین نشریه آقایان صدوقی ، بهزاد ،حسینی ، معماریان ومرحوم الیاس وزان بوده اند .

وبلاگ

به منظور ایجاد یک کانال ارتباطی اینترنتی بین اعضای انجمن در سراسر کشور و همچنین عمومی کردن نظرات اعضا ، وبلاگ انجمن با آدرس www.n-v-g.blogfa.com در نوروز 86 طراحی شد . در حال حاضر مدیریت وبلاگ بر عهده ی کاظم موذن می باشد .

 

 

 

اردوها وبازدید ها

1- برنامه کوهنوردی خارج شهرستان که قبلا به آن اشاره شد .مسافرت های کوتاه دسته جمعی به کوهسرخ 2- بازدید از آثار تاریخی منطقه 3- اردوی مشهد (زمستان81) 4-اردوی تهران،قم،شمال (تابستان82) که یکی از از مهم ترین فعالیتهای انجمن بود ، برنامه هایی در راستای خودآگاهی دینی و اجتماعی اعضا در دستور کار آن بود : الف) دیدار با چند تن از مراجع عظام تقلید ب) حضور در جلسه رسمی مجلس شورای اسلامی ج) دیدار باچند تن از نمایندگان شناخته شده مجلس د) بازدید از مجلس زمان مشروطه و مجلس تازه تأسیس ه) بازدید از روزنامه اطلاعات و آشنایی با ساز و کار تولید یک روزنامه و) بازدید از کارخانه ایران خودرو

منابع مالی

هزینه اکثر فعالیتهای انجمن توسط خود اعضا و در مواردی نیز از محل کمکهای ادارات و نهاد های مختلف وخیرین شهرستان تأمین شده است.

روند فعالیتها در دو سال اخیر

با توجه به این که فعالین انجمن در شروع کار خود در مقاطع پایانی دبیرستان بودند ، هر سال تعدادی از آنان در بحبوحه ی کنکور قرار می گرفتند و وارد دانشگاه می شدند ویا به سربازی می رفتند و از فعالتهای انجمن فاصله می گرفتند و همچنین اینکه اعضا برای عضوگیری جدید تلاش مناسبی نداشتند ، کم کم فعالیتها نسبت به سالهای اولیه کم رنگ شد اما هیچ گاه تعطیل نشد . در عین حال خوشبختانه روند به این شکل است اعضای فعال گذشته ی انجمن ، در حال بازگشت به جمع می باشند.

به ثبت رسیدن انجمن

اعضای انجمن ن والقلم در نوروز86 پس از تشکیل جلسه تصمیم گرفتند پس از 5 سال ، فعالیت های خود را به صورت رسمی و با عنوان سازمان مردم نهاد(NGO) ، زیر نظرسازمان ملی جوانان پیگیری کند .آقایان جواد رمضانی ، حسین عارفی ، مصطفی موذن ،علی بخشی ها وحامد توسلی به عنوان هیئت مۇسس معرفی شدند و

ایشان با همکاری حجت مدرسی اساس نامه انجمن را تدوین نمودند.

 

 

 

 

 

 

سه جلسه در ایام تعطیلات نوروزی

طي تعطيلات نوروزي که اعضاي دانشجوي انجمن در کاشمر حضور داشتند ،سه جلسه ي رسمي برگذار شد که محور همه ي اين جلسات تصميم گيري در مورد راهکار هاي ادامه فعاليت انجمن بود.

 

اولين جلسه که در منزل آقاي موذن برگزار شد با حضور حدود ده نفر از دوستان شکل گرفت و به پيشنهاد آقاي شهابيان از حاضرين پيرامون زمينه هاي پيشنهادي فعاليت انجمن ، به نوعي نظر خواهي شد.

 

که در انتها دو پيشنهاد عمده ارائه شد:

 

1) تشکيل کلاس هايي با موضوع تکنولوژي هاي روز مثل روباتيک ،در شهرستان وتوسط دانشجويان علوم مربوطه

 

2) همچنين برگزاري يک اردوي جهادي که البته با روشي متفاوت و کاربردي ودر خود حومه شهرستان

 

البته اشکالاتي هم به اين طرح ها وارد شدو نظر آقاي شهابيان اين بود که براي انجام هر کدام از اين طرح ها ما نياز به ثبت رسمي اين انجمن داريم .

 

جلسه دوم در کانون ميعاد مسجد جامع تشکيل شد، بحث قبلي ادامه يافت که طي آن تأکيد بيشتري بر روي به ثبت رسيدن شد واين سوال مطرح شد که ما تحت چه عنوان وتحت حمايت چه سازماني اين کار را انجام دهيم که مشکلات حاصل از تشکيلاتي شدن کمتر به وجود آيد . همچنين از دوستاني که طرحي داده اند خواسته شد تا طرح خود را به صورت مکتوب در جلسه بعدي ارائه شود .

 

نشست سوم در منزل آقاي رمضاني و با حضور دوستاني همچون آقا حجت مدرسي و حامد طاووسي و بدون حضور حسين آقا تشکيل شد . جلسه از حالت کاري و رسمي فاصله گرفته بود ولي طرح اردوي جهادي پيشنهادي توسط کاظم موذن تشريح شد .ولي نتيجه گيري در مورد اين طرح ومهمتر در مورد آينده انجمن صورت نگرفت .

 

هم اکنون مراحل اداري به ثبت رسيدن انجمن توسط دوستان حاضر در کاشمر در حال پيگيري است

ایمیل تعدادی از دوستان

 

 

ایمیل تعدادی از دوستان

 

محمد فيض عارفي

feizarefi@yahoo.com

علي بهمدي

alibahmadi@yahoo.com

محمد راد

sabokbalan110@yahoo.com

حسين عربي

hosein_652003@yahoo.com

مهدي ايزد بناه

amir-faz-2006

سينا صابر

sin-redax2005@yahoo.com

محمود اکبريه

mahmoud-akbarieh@yahoo.com

امير وزان

mosibat-2020@yahoo.com

کاظم موذن

kazem.moazen@gmail.com

اميد نادمي

omid_nademi@yahoo.com

محمد رضا فکري

reza-arefi61@yahoo.com

وحيد منصوري

sarabe-asheghi488k@yahoo.com

مهدي ناظمي

mehdi_yoozpalang@yahoo.com

 

 بقیه ایمیل ها به زودی وارد می شود .