حجت مدرسي

ظاهراً ورود و آشنايي ايرانيان با فرهنگ و تمدن غرب به دوره قاجاريه باز مي گردد. سفرهاي اروپايي خاندان قاجار، دانشجويان، بازرگانان و گردشگران و در برخي موارد، انتشار خاطرات و سفرنامه هاي ايشان، همچنين ورود و توزيع عمدتاً غيرقانوني نشريات چاپ شده در فرنگ تأثير فراواني در فضاي سياسي، فرهنگي و ديني جامعه ايراني گزارد كه شايد بتوان اولين و جدي ترين آن را كمك به شكل گيري نهضت مشروطه دانست.

از آن روزگار تا به امروز افراد و سلايق مختلف از زواياي گوناگون به اين تمدن جديد نگريسته اند و هريك به گونه اي درباره آن داوري نموده اند كه در نگاه شهيد مطهري مي توان ايشان را بدين صورت دسته بندي نمود:

(( كساني كه از تمدن خارجي تعريف مي كنند و يا به نحوي توصيف و تشويق مي كنند سه دسته اند:

1-    كساني كه صرفاً ظواهر جلف و زننده و زيورها و آزادي هاي به معناي بي بند و باري ها را مي بينند و مي گويند و مي نويسند، معاشقه ها و رقص ها را وغيره.

2-    كساني كه اصول حاكم بر زندگي آنها را و صنايع آنها را و اصول اجتماعي و اقتصادي آنها را، نظم زندگي، كار و فعاليت هاي آنها، علم و دانايي آنها و اين امور را مي نويسند. البته واضح است كه اين دسته چقدر بر دسته اول ترجيح دارند. لازمه دعوت دسته دوم اين است كه مردم ما اصول زندگي جاضر آنها را ببينند و سرمشق بگيرند و عمل كنند و اگر بناي تقليد از اروپاگري است به جاي تقليد از مد و لباس و طرز غذا خوردن و آداب معاشرت و اسم گذاري بچه ها و تلفظ به لغات و كلمات آنها و گفتن گودباي و باي باي و پذيرايي با ويسكي و ساير مشروبات الكلي و امثال آنها، علم آنها و نظم و كار و فعاليت و صنعت آنها را ياد بگيرند. اين دسته، آن دسته را سطحي مي خوانند و مي گويند شما ظواهر و احياناً عوارض استجراري را مي بينيد و اساس را نمي بينيد. اين دسته خيابان ها و ميدان ها و تالارها و كارخانه هاي عظيم به انواع مختلف را هميشه شاهد مي آورند.

3-    كساني هستند كه علت موفق شدن اروپايي را به اين علم و نظم و صنعت، حس آزادي خواهي و مقاومت در برابر قلدرها و شهامت ها براي آزادي خواهي و از خود گذشتگي ها و اينكه آنها آزادي را از هر چيزي عزيزتر مي دانند ذكر مي كنند؛ مردم را توجه مي دهند به مجسمه هاي فداكاري در ميدان ها و به تاريخ انقلاب ها و مقاومت ها.

نوعاً مجله هاي ما و روزنامه نويس هاي ما از دسته اول مي باشند. آقاي راشد در سخنراني هاي (( مايه فرهنگ يك ملت)) در جلد 16 و در عموم سخنراني هايش از دسته دوم و آقاي مهندس بازرگان در سخنراني(( خداپرستي و افكار روز )) و غيره جزو دسته سوم مي باشند. براي درك منطق دسته سوم بايد تاريخ قرون جديد و متأخر خوانده شود.

در حقيقت مي توان گفت كه دسته اول دعوت به فساد مي كنند و دسته دوم دعوت به صلاح مي كنند ولي چيزي شبيه به طفره است و دعوت دسته سوم تقليد صحيح و تبعيت صحيح و واقعي و مشروع مي باشد.))[1]

بي گمان شكل گيري، رشد و فراگير شدن فرهنگ و تمدن غرب معلول عواملي است كه با توجه به ديدگاه هاي شهيد مطهري مي توان آنها را بدين صورت فهرست نمود:

1-    برخي ويژگي ها، خصوصيات و سجاياي مثبت فكري، اخلاقي و رفتاري كه در فرهنگ غرب به خوبي نمايان است مانند:

الف) توجه به فراگيرشدن نهضت علم و سوادآموزي[2]

ب) تكريم و بزرگداشت علما و دانشمندان[3]

پ) ارزش نهادن به كتاب و كتابخانه ها[4]

ت) پشتكار و تلاش همه جانبه در كارها[5]

ث) نظم و انضباط در امور[6]

شهيد مطهري در پاسخ به اعتراض كساني كه اشاره به ويژگي هاي مثبت فرهنگ غرب را نادرست مي خوانند مي فرمايد:

(( اروپاييان ... ضرب المثل صراحت و نظم هستند و ما هم نبايد به خاطر اين كه آنها را دشمن داريم انكار كنيم (( و لا يجرمنكم شنئان قوم علي ان لا تعدلوا ))[7] از اخفا و عدم اعتراف به فضيلت دشمن براي ما فضيلتي درست نمي شود؛ برعكس ذكر فضيلت آنها موجب عبرت و غيرت مسلمانان مي شود.))[8]

2-    مسيحيت

نگرش كليسا به خدا، انسان، تعقل و توسعه و پافشاري بر باورهاي خود، به همراه سركوب نظريات مخالف، از علل عمده شكل گيري تمدن جديد غرب مي باشد. از نگاه شهيد مطهري:

(( اينكه اصول دين بايد تحقيقي باشد نه تقليدي و تحميلي، تزي است كه اسلام طرفدار آن است؛ برخلاف مسيحيت كه اصول دين را براي عقل منطقه ممنوعه اعلام كرده است. خطاي عمده كليسا در دو جهت بود: يكي اينكه كليسا پاره اي معتقدات علمي بشري موروث از فلاسفه پيشين و علماي كلام مسيحي را در رديف اصول مذهبي قرار داد و مخالفت با آنها را موجب ارتداد دانست؛ ديگر اينكه حاضر نبود كه صرفاً به ظهور ارتداد اكتفا كند و هركس كه ثابت و محقق شد مرتد است آن را از جامعه مسيحيت طرد كند؛ بلكه با نوعي رژيم پليسي خشن در جستجوي عقايد و مافي الضمير افراد بود. با لطايف الحيل كوشش مي كرد كوچك ترين نشانه اي از مخالفت با عقايد مذهبي در فردي يا جمعي پيدا كند و با خشونتي وصف ناشدني آن فرد يا جمع را مورد آزار قرار دهد))[9]

3-    اسلام

هرچه فرهنگ و تمدن غرب رشد خود را مرهون بي اعتنايي، مخالفت و دورشدن از مسيحيت مي داند، به همان ميزان روي آوردن به ارزش هاي انسان ساز اسلامي در توسعه تمدن غربي سهيم بوده است.به نظر استاد مطهري:

(( اشتباهي كه كليسا مرتكب شد، بعدها غرامتش را تا اندازه اي دنياي اسلام مجبور شد بپردازد؛ براي اينكه افراد تشخيص ندادند، خيال كردند به طور كلي خاصيت دين همين است. ندانستند يك ديني هم در دنيا ظهور كرد كه اين دين گذشته از معنويت بسيار عالي كه دارد خودش يك تمدن به وجود آورد، خالق يك تمدن شد، ملل متنوع گوناگون را به يكديگر پيوند داد و بزرگ ترين تمدن هاي عالم را به وجود آورد، تمدني كه حق بسيار عظيمي بر تمدن امروز اروپا دارد و خوشبختانه تدريجاً دنياي امروز اروپا دارد اقرار و اعتراف مي كند.اگر جلد يازدهم ترجمه فارسي كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت را بخوانيد تا اندازه اي روشن مي شويد. گوستاولوبون تا حدودي اين مطلب را بيان كرده است. در جلد دوم كتاب محمد - خاتم پيامبران-نشريه حسينيه ارشاد- مقاله اي كه بعد كتاب خواهد شد تحت عنوان كارنامه اسلام به وسيله يكي از اساتيد دانشگاه نوشته شده است، دلم مي خواهد شما آن مقاله را بخوانيد ببينيد اسلام چه تمدن درخشاني را به وجود آورده است و دنياي اروپا در جميع شوون زندگي خودش چقدر مديون اسلام است. در مقدمه همين كتاب ما سخن شيخ محمد عبده را نقل كرده ايم كه دنياي اروپا از روزي كه از دين خودش صرف نظر كرد به سوي سعادت گام برداشت، دنياي اسلام از روزي كه از دين خودش صرف نظر كرد بدبخت شد و اين تفاوت دو دين است.يك چيزي اضافه كرديم: اين دنياي اروپا كه مي گويند از دين خودش دست برداشت، بله از دين خودش كناره جويي كرد، اما به كدام طرف رفت؟به سوي اسلام. تاريخ تمدن ها را به دقت بخوانيد.يكي از علل تمدن اروپايي، انشعاب پروتستان هاست كه اينها را در ميان اهل مذهب مسيح نظير شيعه ها در ميان اسلام مي دانند با اين تفاوت كه اينها هزار و پانصد سال بعد از مسيح آمدند ولي تشيع از زمان پيامبر است. اين گروه كه البته عددشان هنوز به عدد كاتوليك ها نمي رسد ولي جمعيت بسيار معتنابهي هستند اصلاحات اساسي در دين مسيح انجام دادند. در ميان اصلاحاتي كه از اينها ذكر كرده اند در درجه اول سه چيز است:

1-    برداشتن فاصله ميان انسان و خدا...

2-    براي عقل در حريم دين حق قايل شدند...

3-    موضوع عمل و توجه به معاش و سعي و كار، آن هم به حد اعلي، به تعبير قرآن جهاد و سخت كوشي و اينكه بهبود معاش هم عبادت است.

اين سه اصل هر سه مستقيم از اسلام گرفته شد. بعد از جنگ هاي صليبي و تماس شرق و غرب، بعد از آنكه با ارزش هاي اسلامي آشنا شدند اين سه اصل را از اسلام گرفتند و به نام اصلاحات در دين مسيح وارد كردند؛ گو اينكه هنوز اينها را مخصوصاً آن بخش اول را به طور كامل نتوانسته اند رعايت كنند.))[10]

با اين وجود تمدن نوين غرب كه در راستاي توسعه انساني شكل گرفته بود، خود به انحراف كشيده شد و به تدريج رويه منفي خود را براي جهانيان به نمايش گذاشت:

(( ديشب آقاي دكتر شريعتي گفتند كه چطور دنياي اروپا بعد از آنكه از آن معنويت افراطي مسيحي روگرداند، آمد به طرف ماديگري كه باز يك مسيح ديگري لازم است كه او را برگرداند. چون يك دين حسابي نداشتند نتوانستند رعايت تعادل كنند، نتيجه اش سرمايه داري شد كه محورش اين است: پول هدف است، پول معبود است و پول را بايد پرستيد. باز انحرافي اين گونه.))[11]

به عنايت الهي در ادامه به جنبه هاي منفي و مخرب فرهنگ و تمدن غرب در نگاه شهيد مطهري اشاره اي خواهد شد.

 



[1] سلسله يادداشت هاي شهيد مطهري،ج2،صص250و251

[2] ده گفتار، مرتضي مطهري، گفتار ارزش علم

[3] امدادهاي غيبي در زندگي بشر،مرتضي مطهري، صص164-167

[4] همان

[5] اسلام و نيازهاي جهان امروز،مرتضي مطهري، مجموعه آثار،ج21،ص465

[6] مسأله حجاب، مرتضي مطهري، ص134

[7] سوره مائده، آيه 8

[8] پاسخ استاد به نقدهايي بر كتاب حجاب، مرتضي مطهري، ص32

[9] علل گرايش به ماديگري،مرتضي مطهري،صص85و86

[10] اسلام و نيازهاي جهان امروز،مرتضي مطهري، مجموعه آثار،ج21،ص461-463

[11] همان، ص465