دينداري احساسي و احساس دينداري
شايد تا به حال اين سؤال در ذهن شما ايجاد شده باشد كه چرا در كربلا مردم مسلماني که فرائض ديني را انجام ميدادند، حافظ قرآن بودندو حتي نماز شب هم ميخواندند، محضر رسول گرامي اسلام را درك كرده بودند ؟ در مقابل فرزند رسول خدا و امام معصوم قرار گرفتند براي رضاي خدا امام حسين(ع) را ذبح كردند؟ چرا كمتر از 50 سال بعد از وفات پيامبرانقلاب ايجاد شده توسط ايشان به انحطاط كشيده شد؟ اين نوع از سؤال فقط در مورد عاشورا مطرح نيست؛ ميتوانيم بگوييم چرا قبل از اسلام، آيين زرتشت وقتي شروع به تبليغ كرد شعار مبارزه با بتپرستي و مبارزه ظلم را سر داد ولي بعد از به قدرت رسيدن توسط ساسانيان اين شعارها را زير پاي خود قرار داد؟چرا مكتب تشيع بعد از چند قرن كه، مبارزه با ظلم و ستم و تمسك به صفات عاليه ائمه اطهار را مبناي كار خود قرار داد، بعد از رسيدن به قدرت به دست صفويان، يكباره اين مكتب راهي ديگر را در پيش گرفت؟ و حتي شايد اين سوال در خودمان نيز مطرح باشد. براي دستيابي به جوابي راهگشا به اين سوالات، نياز بهآن داريم كه يادآور شويم كه در معرفتشناسي ديني چهار مقولهي متمايز از هم وجود دارد، يعني وقتي مي گوييم شخصي يا جامعهاي ديندار است بايد ، چهار مسئله را به صورت تفكيك شده بررسي كنيم. اول «احساس مذهبي» است كه شبيه احساسات ديگري همچون احساس ترس، احساس آرامش، احساس گرسنگي و تشنگي و احساس زيبايي است كه يا نشان دهنده يك نياز روحي و رواني هستند و يا يك نياز جسمي.البته ميتوان گفت كه همين احساس مذهبي است كه معمولاً باعث گرايش يك فرد به دينداري و همچنين باعث اميدواري او به ادامه دادن اين مسير ميشود. دومين مقوله بينش ديني است؛ به اين معنا كه فرد نسبت به دين شناخت پيدا كند و بداند حقيقتاً جهتي كه توسط اين ايدئولوژي ترسيم شده است،چيست؟ معيار تفاوت بين حق و باطل در آن چيست؟ سومين فاكتور دانش ديني است؛ حركت سازنده انسان به صورت فردي يا جمعي تنها با دانش امكانپذير است و فرد بايد راهكارهاي ارائه شده توسط دين را بشناسد تا بتواند يك مسير را براي حركت خود و ديگران طراحي و ترسيم كند و دانش ديني لزوماً در ارتباط با احساس مذهبي قرار ندارد.
و در نهايت تربیت ديني كه به معناي تغيير و تحول از حالتي كه در آن هستيم و يا بوديم به وضعيت مطلوب ديني است كه هدف و نتيجه نهايي مورد نظر در حركت فردي و اجتماعي انسان است. احساس مذهبي بودن وقتي فاقد بينش باشد يك احساس كور و يك حركت فاقد جهت و معنا و البته مخرب و خطرناك است. با وجود آن حس توسعه يافته، انسان توانايي تشخيص حق از باطل را ندارد و مورد استفاده صاحبان و تزوير قرار مي گيرد و البته نظامهاي ظلم و جور نه تنها مخالفتي با اين جنس از عقايد ندارد بلكه با حمايت از اين جريان و ترويج پايههاي فكري آنان، اين احساس مذهبي كور را تقويت مي كند و با اين روش، به صورت خودكار هم به صورت ريشهاي جلوي تشكيل حركتهاي آگاهي و آزادي بخش را گرفتهاند و هم يك جريان كاملاً دموكراتيك و عام در مقابل اين جنبشها ايجاد كردهاند.
در كربلا نيز احساس كور مذهبي در برابر بصيرت و بينش رشد يافته توحيدي قرار گرفته بود يعني بعد از هفتاد و چند سال از شروع دعوت اسلام مردم هنوز در همان مرحلهي نخست دينداري يعني علم به ظواهر براي كسب يك احساس آرامش بخش مذهبي بودند و به همان نيز اكتفا كرده بودند.
در هر انقلابي اگر مردم آگاهي لازم را در مورد ارزشها و ضد ارزشها و علاوه بر آن حضور و نظارت بالفعل و مستمر بر وضعيت عام و خاص جامعه، نداشته باشند، به زودي زود اين ناآگاهيها و غفلتها مورد سوء استفاده عدهاي زيرك قرار خواهند گرفت و رجعتي به قبل از آن دگرگوني و انقلاب صورت ميگيرد؛ اين بازگشت يا از لحاظ شكل و قالب و ساختارهاست و يا از لحاظ محتوا و يا هر دو.
اين احساس مذهبي فاقد بينش ميتواند پيامدهاي شوم ديگري نيز داشته باشد كه فقط چند تا از آنها را بر ميشمريم:
وقتي اكثريت جامعه تلاش خود را بر روي ظواهر و نكات غير ضرور احكام دين قرار دهند، كساني تازه وارد عرصه دين داري ميشوند و كساني كه كمتر عامل به احكام هستند مورد تحقير و سرزنش واقع ميشوند و از ادامه دادن به آن نااميد ميشوند، و پايان اين داستان كاملاً مشخص است يا فرد از اين دين زده ميشود و يا در غير صورت به همان راهي خواهد رفت كه همين اكثريت جاهل ميروند.
به علت اين كه اين افراد حاضر نيستند اندكي از اين احساس لطيف (؟) خود بكاهند با هر نوعي از اجتهاد جديد در مسايل فقهي، اجتماعي، سياسي و ... اسلام مخالفت ميكنند و فكر ميكنند همين كه هست از همه بهتر است و هر چيزي كه در مقابل آن قرار گيرد بويي از بدعت و كفر ميدهد، اين ميشود كه بازار تهمت و تكفير و فحش دادنِ قربت الي الله داغ ميشود و نعمت وحدت از جامعهي اسلامي رخت بر ميبندد، باب اجتهاد در اسلام به صورت عملي بسته ميشود و جامعهي اسلامي را ميخواهند با روشهاي ده قرن پيش اداره كنند و دانشجو و فقط ياد ميگيرد كه كتابهاي فقهي را چطور ترجمه كند كه دقيقاًهمان مطلبي از حديث و آيه قرآن بفهمد كه يك عالم در ده قرن پيش فهميده است و مطلب جديدي از آن در دنيا در نيايد كه مبادا با ذائقهي عام جامعه در تضاد باشد.
البته بايد دقت داشت كه با وجود همهي اين معايب، احساسات همچون نيروي محركه براي يك وسيله نقليه براي يك جامعه لازم و ضروري است و يك فرد حتي اگر كوهي از دانش و بينش را با خود حمل كند ولي از احساس خالي باشد، هيچ حركتي براي تربيت خود و جامعه انجام نخواهد داد.
(نوشته آقای کاظم موذن)