تبليغاتX
انجمن ن و القلم کاشمر
در باره اين وبلاگ
اين وبلاگ تلاش مي کند تا پل ارتباطي باشد بين اعضايي از انجمن ، که هم اکنون در اقصي نقاط کشور مشغول به تحصيل ، تدريس و کار مي باشند. به طور همزمان اين جا مي تواند مکاني باشد براي انتقال انديشه هاي تک تک اعضا به جامعه وبالعکس.

ستون سفرنامه ها
وبلاگ هاي کاشمري
امکانات

اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSS
واقعا مشکل نهاد هاي فرهنگي ما چيست ؟ (کاظم موذن)

شما را نمي دانم، ولي من که ديگر اين روزها اعصابم خورد مي شود اگر کسي در صحبت هايش از فعاليت هاي فرهنگي نهاد يا نهادهاي زيردستش گزارش دهد و آمار بخواند و تعريف کند. ناگفته نماند که بعضي وقت ها هم احساس دل پيچه ي شديدي نسبت به کساني پيدا مي کنم که از کمبود بودجه و نيرو و امکانات در اين دستگاههاي عريض و طويل فرهنگي صحبت مي کنند و نه نه من غريبم بازي راه مي اندازند. چند مدتي بود که به دنبال دواي اين دل پيچه بودم تا اين که اين نشريه بهانه اي شد تا جرئت کنم لباس طبابت فرهنگي بر تن کرده و ببينم علت العلل اين دل پيچه ي فرهنگي ما چيست؟

حاصل همه آن چه را که به مغز از درون خالي ام رسيد را بر گرده کاغذ پياده کردم تا کساني که عناوين کته کلفت فرهنگي را حمل مي کنند شايد تکاني به سياست هاي تار گرفته ي خود بدهند.

به نظرم رسيد لازم بود تصميم گيران جامعه به آفات جدي «دولتي شدن» نهادهاي فرهنگي توجه مي کردند. يک بخش از اين آفات شبيه آفات دولتي شدن اقتصاد است؛ فاکتور سازي ها، کم کاري ها، عدم توجه به کيفيت کار، رشوه خواري و از اين دست مسايل که بچه دبستاني هاي ما با تمام وجود آن را درک مي کنند و جز خفاشان حرفه اي کسي را ياراي انکار آنها نيست. بخش ديگر کاهش يافتن اخلاص در طول زمان وبه تبع آن کاهش جدي تاثير اين فعاليت ها بر جامعه است. عمق فاجعه زماني روشن مي شود که تعداد کثيري از اعضاي جامعه به خاطر نشان دادن مخالفت و اعتراض خود به فعاليت هاي دولتي و حاکميت در عرصه هاي ديگر، فاصله ي خود را با ارزش هاي تبليغ شده توسط اين نهاد ها زياد نشان مي دهد و در طول زمان اين احساس ضد ارزش و ضد هنجار بودن در آنها در آنها نهادينه شده و آنجاست که ما ديگر هيچ انتظاري نبايد از آنها براي رعايت قوانين و هنجاري هاي فرهنگي جامعه داشته باشيم. در مرحله بعد همين افراد که معمولاً قابليت مناسبي هم براي هنجارسازي در جامعه، به علت جايگاه اجتماعي شان دارا مي باشند، اقدام به ناکارسازي روبنا و زيربنا هاي ارزشي جامعه مي کنند. اينجاست که ديگر جامعه نياز به تهاجم فرهنگي از بيرون ندارد.

مسئله ديگر نگاه کلي و توده نگر به جامعه انساني است. به اين معنا که هدايت کننده يا سياستگذار همه ي اعضاي ريز و درشت جامعه (مرد و زن، پير و جوان، بي سواد و با سواد و...) را يک جور مي بيند و براي همه ي آنها يک جور نسخه مي پيچد. نگاهي که غرب پس از گسترش وسايل ارتباط جمعي، به جهانيان القا کرد که مي شود با يک وسيله ي ارتباطي، مثلاً يک نوع اطلاعيه، يک کتاب، يک فيلم، يک صفحه وب، با انواع و اقسام مخاطب ارتباط برقرار کرد و مفهوم موجود در ذهن خود را به آنها رساند. نبايد فراموش کرد که بشر در طول اين چند ده سال با اين پديده عادت کرده و به جاي اين که آن را اصلاح کند، خود را با آن تطابق داده و سليقه ي ارتباطي بشر به همان سمتي رفته که تمدن غرب مي خواسته به اين مي گويند نگاه توده اي به جامعه که تبعات جدي هم دارد. احتمالاً‌ شما نيز با اين قضيه روبرو شده ايد که تاثير يک دعوت کردن رو در رو بيش تر از يک دعوت نامه، تاثير يک موعظه ي حضوري بيش تر از شنيدن موعظه از تلويزيون است. به صورت کلي تر هر چه تعداد مخاطبين يک پيام بيشتر باشد تاثير آن کمتر است.

5

 در عالم فعاليتهاي فرهنگي نيز قضيه همين است حتي جدي تر؛ يعني آن  آقاي عزيزي که مي خواهد براي همه طيف هاي مختلف جامعه نسخه بپيچد، بخش هايي از جامعه را کاريکاتوري مي نمايد و بعد از چند مدت چيزي به کميابي آدم متعادل نخواهد بود. اين معضل که هيچ کس به آن اندک دقتي نمي کند ، چندي است گريبان مسئولين ما را هم به سختي گرفته است.

لازم مي نمود در طول اين نيم قرن حرکت انقلاب اسلامي ويژگي ها و مختصات اين جنس حرکت انقلابي بيشتر تبليغ شود تا قالب ها و نمادها. چرا که اعضاي جامعه اگر اين اصول برايشان در طول زمان تبيين نشود و جا نيفتد، در قالب هاي اوليه و بعضاً‌ سنتي که آن ارزش ها را دريافت کرده اند گير مي کنند و کار به تقدس زايي مي کشد و آن وقت است که بايد کاميون آورد و باقالي بار کرد.

از سوي ديگر با روشن تر شدن ارزش و غيرارزش براي جامعه، از سوي ديگر با روشن تر شدن ارزش و غير ارزش براي جامعه، قالب ها و رسانه هاي نو توسط ارزش ها زودتر تسخير مي شوند و رسانه ها قبل از سکولار شدن، ارزش مدار مي شود و آنگاه شايد فرهنگ از موضع انفعال بتواند خارج شود.

يکي ديگر از عوامل نازيبايي هاي رفتاري فعالين عرصه فرهنگي چه درعرصه فردي و چه اجتماعي بوده است. در زمان معصومين (ع) کساني به عنوان مبلغ به نقاط ديگر فرستاده مي شدند که ملتزم به احکام اسلام و حتي نکات ريز ارتباطي و غيرارتباطي و روانشناسانه ي موجود در دستورات آسماني بودند. اين نوع رفتارهاي غلط در فضاي شخص محوري افراطي جهان سوم، که البته درنتيجه استبدادزدگي جامعه حاصل شده است، حتي مي تواند در مواردي اصل جريان فرهنگي را رد ذهن افراد زير سوال ببرد.

در عين حال نظارت استصوابي که يک پديده همه گير در جامعه ما شده است، به نظر مي رسد مبدل به يکي از موانع ايجاد تحرک در نهادها و تشکل هاي فرهنگي شده است. دراين مطلب که فردي که مي خواهد براي تعدادي از افراد يک جامعه تصميم بگيرد نبايد مفسد و منحرف باشد، شکي نيست، اما قراردادن معيارهاي کاملاً نسبي که تشخيص آنها بر عهده فرد يا افرادي است که مطمئناً در اين جهان پرآشوب دچار انحراف هم مي توانند بشوند، کاري غيرمنطقي مي نمايد. به نظر مي رسد لازم است توجه ويژه اي به ايده ها، قالب ها و نگاه هاي جديد در اين عرصه شود و بالاتري ها با کارد بازتري خصوصاً با فکرهاي جوان روبرو شوند تا خود از اين پتانسيل الهي که در وجود اين قشر قرار داده شده، بهره ببرند و نگاه خود را به نقد تغيير داده و آن را يک فرصت بينند نه يک تهديد.

اينها همه ي آن چيزي بود که من فهميدم، مطمئناً براي اصلاح هرچه بيشتر حرکت ها فرهنگي نکات ديگري نيز وجود دارد.

نوشته شده توسط مدیر وبلاگ در تاريخ در ساعت

لينک ثابت |